۱۳۸۷ آذر ۱۶, شنبه

برپایی سرپناه برای نوکیشان مسیحی در هلند

به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان ،یک گروه بزرگ هلندی كه به کار کمک رسانی و خدمت به مسیحیان تحت جفا مشغول است، روز جمعه ۳۱ اکتبر، طی ابتکاری جهانی، برای مسیحیان نوکیش سرپناه برپا نمود.
سازمان "درهای باز" (Open Doors)، قصد دارد تا پناهگاههایی برای مسیحیان نو کیش مهیا نماید تا امنیت، و حمایت روحانی بدست آورند.
موسس این سازمان که در مجامع بین المللی او را به "برادر اندرو" میشناسند گفت: " در این خانه ها همچنین جلسات مطالعۀ کتابمقدس و کمکهای پزشکی مهیا است." وی همچنین نسخۀ هلندی کتاب خود را بعنوان "ایمانداران پنهان" معرفی نمود.
به گزارش تلویزیون هلند در هفتۀ گذشته، گزارشهای رسیده حاکی از افزایش جفاها بر مسیحیان نوکیش ساکن هلند توسط مسلمانان است که برخی از این نوکیشان بخاطر تهدید به مرگ، مجبور به ترک شهرشان شدند. هنوز معلوم نیست که چه زمان سازمان مسیحی " درهای باز" پناهگاهها را در هلند برپا خواهد نمود.
ازدست دادن شغل
این موسس گفت که سازمان" اوپن دورز"، نوکیشانی که بخاطر تصمیمشان مبنی بر ترک اسلام شغل خود را از دست داده اند را حمایت خواهد کرد. "ما به آنها کمک خواهیم کرد تا شغلی جدید بیابند، یا آموزششان میدهیم تا بتوانند محل کار خود را تغییر دهند."
بعلاوه، برنامه ای را طرح ریزی نموده که بتواند وکلایی را برای حمایت مسیحیان تحت جفا که باید در دادگاهها حضور بیابند تربیت کند.
به گزارش خبرگزاریهای مسیحی ، بسیاری از نوکیشان توسط مقامات بخاطر ترک اسلام مورد اذیت و آزار قرار میگیرند. "که این برخلاف تعهدات بین المللی حقوق بشر است."
این ابتکار با دعاها همراه میباشد. سازمان "درهای باز" اعلام کرد که برای حامیان خود هر هفته (ایمیل) پست الکترونیکی خواهد فرستاد و ایشان را ملزم به "روزی سه بار" دعا برای ایمانداری خاص خواهد نمود.
رنجهای بیشتر
برادر اندرو گفت که مسیحیان در جوامع مسلمان نسبت به همکیشانشان در اکثر کشورهای کمونیستی بجز کرۀ شمالی،"متحمل زجر بیشتری هستند." در کشورهای کمونیستی، مسیحیان میتوانستند در خفا پرستش نماینند، و در صورت دستگیری، زندانی میشدند. اما در کشورهای مسلمان، محکوم به مرگ میشوند.
با این همه، بعقیدۀ وی، مسیحیان باید برای مسلمانان دعا کنند.وی همچنین به خبرنگاران گفت که مسیحیان باید برای بن لادن، بنیانگذار شبکۀ تروریستی القاعده که مسئولیت حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر را برعهده گرفت دعا کنند.
"ما باید برای بن لادن دعا کنیم. تقریباً همه میگویند که اینکار را نخواهند کرد. اما احتمالاً به همین خاطر او اینچنین است. چون برایش دعا نمیکنیم. کتابمقدس میگوید که باید برای دشمنانمان دعا کنیم –البته این بدان معنی نیست که بن لادن دشمن ماست- و جفا کنندگانمان را دوست بداریم."
این مرد هلندی از سال ۱۹۵۰ بخاطر قاچاق کتابمقدس بداخل اتحادیۀ جماهیر شوروی و کشورهای اقمارش مشهور شد. وی سپس سازمان اوپن دورز را تاسیس نمود که اکنون یک سازمان بین المللی است.اولین کتاب وی "قاچاقچی خدا" نام دارد که با فروش بالای ۱۰ میلیون نسخه تنها به زبان انگلیسی، پر فروش ترین کتاب جهان گردید. وی گفته است :" یکجا را به من نشان دهید که مسیحیت نمیتواند به آن وارد شود، و من خواهم رفت."

تغییر دین اجباری با زور و تجاوز برای دختران مسیحی

اسلام آباد، پاکستان – وکلای حقوق بشر دو خواهر که به سن قانونی نرسیده اند توانستند در دادگاه حق کفالت یکی از دختران را که ۱۰ سال دارد، روز شنبه ۲۵ اکتبر کسب نمایند.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به گفتۀ گروههای مسیحی و ناظر حقوق بشر، تصمیم برای ادامۀ جلسۀ دادگاه در استان پنجاب پاکستان، برای کسب حق کفالت "صبا مسیح" ۱۳ ساله پس از آن اتخاذ گردید که خواهر جوانتر، "آنیلا"، شهادت داد که ایشان مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و به زور وادار به پذیرفتن اسلام شده اند.
به گفتۀ کانون کمکهای همیاری و مسکن CLAAS، پس از این گفته، "آنیلا "، جزئیات ناگفته را دربارۀ ربوده شدن خود و خواهرش به عمویشان "خلید راحیل" تعریف کرد. ظاهراً " آنیلا " به راحیل گفته است که در ماه ژوئن، درحالی که درکنار دکۀ میوه فروشی بودند ربوده شده و سپس توسط یک تاکسی به محلی برده شدند و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. پس از آنکه در اتاقی دست بسته محبوس بودند، وادار گردیدند که شهادتین گفته به اسلام بگروند.
آدم ربایان مسلح
بر اساس گزارشها، آنیلا توضیح داد است که ربایندگان مسلح بوده و ایشان را تهدید کردند که اگر آنچه که به آنها گفته میشود را انجام ندهند، والدینشان کشته خواهند شد.
اکبر دورانی، وکیل مدافع از CLAAS که در دادگاه به سود این دوخواهر دفاع میکرد اظهار داشت: " این بچه های بیچاره تهدید شده بودند. او (آنیلا) گفت که (هردو) ترسیده بودند."
ماه گذشته دادگاه عالی لاهور کفالت صبا مسیح را در ازاء پرداخت ۱۳۰۹ دلار ضمانت، به رباینده اش اعطاء کرد. به گزارش CLAAS این واقعه آخرین مور از موارد مشابه میباشد. "در سال ۲۰۰۵، رینا، اوشا، و ریما، یك ساعت اجازه یافتند که با والدینشان دیدار نماند، اما ربایندگانشان تنها ۱۵ دقیقه به ایشان اجازۀ ملاقات دادند، و از آن پس، والدینشان دیگر هیچ خبری از فرزندانشان بدست نیاوردند.
در اوائل سال ۱۹۹۸، سه دختر نوجوان مسیحی به نامهای نادیا، ۱۵ ساله، نعیما، ۱۳ساله، و نبیلا ۱۱ ساله، در راولپندی نزدیک اسلام آباد ربوده شده، بزور وادار به پذیرفتن اسلام شدند. دادگاه با جانبداری از آدم ربایان مسلمان اعلام کرد که " از آنجا ئیکه دختران مسلمان شده اند، بنابراین حق کفالت ایشان از والدین مسیحیشان گرفته میشود." آنها سپس به مکانی که زنان فقیر نگهداری میشدند فرستاده شدند تا با مردان مسلمان ازدواج نمایند.
نمونه های دیگر
سازمان CLAAS اعلام نمود که نمونه های مشابه دبگری نیز در سراسر کشور وجود دارد. " تغییر دین اجباری تهدیدی است که زنان و دختران مسیحی را که خصوصاً در خانه ها یا کارخانه های کوچک کار میکنند با آن مواجه میشوند. در اینگونه موارد، آدم ربایی، تجاوز، تغییر دین اجباری به اسلام و وادار به ازدواج با مردان مسلمان گزارش شده است.
به گزارش FCNN، این سازمان افزود" قربانیان اجازه ندارند به دین اصلی خود بازگردند. همچنین اجازه ندارند با اقوام غیر مسلمان خود و حتی والدین خود دیدار کنند."
این گروه گفت که فشارهای خود را بر مقامات برای تضمین حقوق بیشتر برای اقلیتهای دینی بکار خواهد برد. "دولت و نهادهای مجری قانون علی الخصوص پلیس، در برقراری امنیت برای زنان اقلیتهای دینی ناتوان میباشند. درحالیکه دولت جدید پاکستان تعرض به زنان غیر مسلمان را تکذیب میکند، سازمان CLAAS همچنان بطور مستمر گزارشهایی از تحقیر، اذیت و آزار جنسی، ازدواجهای اجباری و تغییر دینهای اجباری دریافت میکند."
سازمان CLAAS گفت که تغییر دین اجباری زنان غیر مسلمان به اسلام توسط بسیاری گروههای اسلامی انجام میگیرد. در چند سال گذشته، تعداد زنان مسیحی و هندو که مجبور به تغییر دین به اسلام شده اند نشان میدهد که آنان مرکز هدف این گروهها قرار دارند. با اینکه مسالۀ تغییر دین اجباری امری است که تمامی اقلیتهای دینی را در پاکستان تهدید میکند، لیکن گروههای حقوق بشری شاهد افزایش شمار زنان قربانی تغییر دین اجباری بوده اند

۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

دستان دعا کننده

این داستان واقعی است و به اواخر قرن 15 بر می گردد.در یك دهكده كوچك نزدیك نورنبرگ خانواده ای با 18 فرزند زندگی می كردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر كار سختی كه در آن حوالی پیدا می شد تن می داد. در همان وضعیت اسفناك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می كردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند كه پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد.
یك شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده می بایست برای كار در معدن به جنوب می رفت و برادر دیگرش را حمایت مالی می كرد تا در آكادمی به فراگیری هنر بپردازد، و پس از آن برادری كه تحصیلش تمام شد باید در چهار سال بعد برادرش را از طریق فروختن نقاشی هایش حمایت مالی می كرد تا او هم به تحصیل در دانشگاه ادامه دهد.آن ها در صبح روز یك شنبه در یك كلیسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن های خطرناك جنوب رفت و برای 4 سال به طور شبانه روزی كار كرد تا برادرش را كه در آكادمی تحصیل می كرد و جزء بهترین هنرجویان بود حمایت كند. نقاشی های آلبرشت حتی بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصیلی او درآمد زیادی از نقاشی های حرفه ای خودش به دست آورده بود.وقتی هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر برای موفقیت های آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال یك ضیافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ایستاد و یك نوشیدنی به برادر دوست داشتنی اش برای قدردانی از سال هایی كه او را حمایت مالی كرده بود تا آرزویش برآورده شود، تعارف كرد و چنین گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا می توانی به نورنبرگ بروی و آرزویت را تحقق بخشی و من از تو حمایت میكنم.تمام سرها به انتهای میز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازیر شد. سرش را پایین انداخت و به آرامی گفت: نه! از جا برخاست و در حالی كه اشك هایش را پاك می كرد به انتهای میز و به چهره هایی كه دوستشان داشت، خیره شد و به آرامی گفت: نه برادر، من نمی توانم به نورنبرگ بروم، دیگر خیلی دیر شده، ‌ببین چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندین بار شكسته و در دست راستم درد شدیدی را حس می كنم، به طوری كه حتی نمی توانم یك لیوان را در دستم نگه دارم. من نمی توانم با مداد یا قلم مو كار كنم، نه برادر، برای من دیگر خیلی دیر شده...بیش از 450 سال از آن قضیه می گذرد. هم اكنون صدها نقاشی ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاری ها و آبرنگ ها و كنده كاری های چوبی او در هر موزه بزرگی در سراسر جهان نگهداری میشود.یك روز آلبرشت دورر برای قدردانی از همه سختی هایی كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پینه بسته برادرش را كه به هم چسبیده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصویر كشید. او نقاشی استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاری كرد اما جهانیان احساساتش را متوجه این شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" نامیدند. این اثر خارق العاده را مشاهده كنیداندیشه كنید و به خاطر بسپارید كه مسلما رویاهای ما با حمایت دیگران تحقق می یابند. گرداوری: عمانوئیل پورمند

جلال خون ریخته شدۀ عیسی در پرستش

ما در آستانۀ عبور از برهه ای از زمان هستیم که زمانی است برای پرستش که در طول تاریخ بی سابقه بوده است. چیزهای زیادی برای این ساعت آخر مقرر شدند؛ پرستش یکی از آنهاست که در حال آمدن است. می دانم به پرستشی که قادر است محیط را آزاد کند و نقش مهمّی در بوجود آوردن معجزات و نجات در جهان ایفا کند، کمتر پرداخته شده است.
" مسیح مرا فرستاد، نه تا تعمید دهم بلکه تا بشارت رسانم، نه به حکمت کلام مبادا صلیب مسیح باطل شود. زیرا ذکر صلیب برای هالکان حماقت است، لکن نزد ما که ناجیان هستیم قوّت خداست. " ( اول قرنتیان 1 : 17 ـ 18 ).مسیح مصلوب ـ من در افکارم مرتباً سراغ صلیب و خون مسیح می روم. در حقیقت من برای سرود هایی دعا می کنم که این مسئله را به تصویر بکشد تا هیچ انسانی توان ایستادن در مکاشفۀ باز شدۀ قدرت قیام عیسی مسیح را نداشته باشد. این قدرت خون است که به تمام ملودی ها، اشعار و همۀ درک و شعور انسان جهت می دهد. من از همۀ رهبران پرستش تقاضا می کنم تا از روح القدس سرودهایی را بخواهند تا باعث مکاشفه و رهایی قدرت خون عیسی در قلبهای پرستندگان در هر مکانی شود. " حاشا از من که فخر کنم جز از صلیب خداوند ما عیسی مسیح که بوسیلۀ او دنیا برای من مصلوب شد و من برای دنیا. " ( غلاطیان 6 : 14 ).قدرتی که در یک قطره خون عیسی مسیح است، مانند بمب اتمی است که در یک ترقۀ کوچک عمل می کند. ما باید به مکاشفه ای از خون ریخته شدۀ مسیح برای تمام بشر برسیم که هیچ چیز توان مقاوت با آن اقتدار را نداشته باشد، نه هیچ مریضی، ضعف و نه حتی مرگ. من ایمان دارم که او می آید تا در این روزهای آخر قدرت خون خود را آشکار کند. بهتر است که در این مورد ما شروع به طلبیدن روی خداوند را بکنیم و از او بخواهیم که سرودهایی به ما بدهد که جلال این مکاشفه را به میان کلیسای ما بیاورد. " چنانکه در قدس بر تو نظر کردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده کنم. " ( مزمور 63 : 2 ). زمانیکه ما وارد مرحله ای از درک قدرت خدا در این مسئله شویم، در قلبم یقین دارم که سرودهایی که در مورد خون و صلیب مسیح باشد، جلال او را در هر محلی به همراه خواهد داشت؛ جلال خدا در زمین توسط کلمه ای که در عیسی مجّسم شد و در کارهای او در زمین آشکار شد. ما به سرودهای پرستشی بیشتری احتیاج داریم تا بعنوان بدن او و از طریق شناخت کاری که او در صلیب بجای ما انجام داد، به گروهای آسمانی ملحق شویم و تمامی حمد و پرستشی که سزاوار او است را به او دهیم. با صدای بلند بگوئیم که « مستحّق است برّۀ ذبح شده که قوت و دولت و حکمت و توانایی و اکرام و جلال و برکت را بیابد. » ( مکاشفه 5 : 12 ).همه برای جلال برّۀ ذبح شده است. کسی که تنها لیاقت دارد کتاب را بگیرد و مهرهایش را باز کند. اجازه دهید که مکاشفۀ لایق بودن او برای ما آشکار شود تا یک مکاشفۀ بازشده برای همۀ ما تا ابد باقی بماند. بگذارید که قوت کاری که او روی صلیب انجام داد از طریق دهان ما در محیط اطراف، جلال او را مشتعل ساخته و در قلبهای ما سروده شود. اجازه دهید که قدرت قیام خون ریخته شدۀ عیسی در قلوب ما رها شده تا محیط اطراف ما را از سرود و پرستش حقیقی پر کند. بگذارید که در هنگام پرستش، حقیقتاً شفای گروهی در گوشه کنار جلسات دیده شود.
یک قدرتی در دادن جلال به او در مورد کاری که او در صلیب انجام داده و کاری که خون ریخته شده اش قبلاً به کمال رسانیده، وجود دارد؛ زندگی قیام کرده. این یعنی زنده شدن مرده و شفا از هر گونه بیماری. ما باید سرودها و آهنگهایی را نوشته و بسازیم که معبد را از ابر جلالش پر کند. این مکاشفه، ایمان را در قلبهای هر مرد و زن و بچه ای به حرکت در می آورد تا در این حقیقت آشکار شده همگی متّحد شویم. در واقع این سرودها هستند که آنرا در میان جماعت از طریق ما و برای ما منتشر می سازند.خداوندا بگذار که الآن اینطور بشود. بگذار فرشتگانت با این سرودها که برای همین ساعت آخر بیداری نگهداشته شده اند، همراه شوند و باعث شفای فیزیکی، روانی و روحانی قلوب انسانیت شوند. خداوندا اجازه بده زمانیکه ما همصدا و متحد سرودهای پرستشی را که جلال را تنها به تو می دهند می خوانیم، شفا، معجزات و نجات در پرستش مان نمایان شود. آمین«و ایشان بوساطت خون برّه و کلام شهادت خود بر او غالب آمدند و جان خود را دوست نداشتند.» (مکاشفه 12 : 11 ). بگذار ما خود را در موقعیتی قرار دهیم تا از خزائن آسمان سرودهایی را که برای این زمان کنار گذاشته شده است و از قدرت قیامت خون برّه، مسیح مصلوب و از شهادتی که از غلبه با همین قدرت در زندگیمان صحبت می کند، دریافت کنیم. آی ای خداوند بگذار این پرستش مثل بخوری به تخت تو بالا بیاید و حضور ناگهانی ابر جلالت معبد را پر کند تا هیچ انسانی قادر به ایستادن در این حضور نباشد. بیا ای خداوند.آبا، پدر، جلال خود را آشکار نما. به هر قیمتی که شده ما از حضور تو بیشتر می خواهیم. همانطوریکه روحت هیکل، کلیساها و بیداریهای روحانی را پر می سازد، بیا و همان جلال را به زندگی و جسم ناتوان ما آور. بگذار که آسمان به زمین بیاید و ما را با جلالی که ما را تبدیل کرده و قدرت می دهد، پر ساز تا ما زندگی دیگران را تغییر دهیم. کلام تو به ما وعده داده تا ما را از جلال به جلال تبدیل کند، پس خدای پدر، امروز، همین الآن جلالت را بیاور. ما در نام عیسی دعا کرده و دریافت می کنیم. آمین نویسنده: جوآن مک فاترمترجم: آرش

سر مقاله: حکمت در کجا یافت می شود؟

در عهد جدید، عیسی به عنوان تجسم عینی حکمت معرفی شده است. این حقیقت در هر مرحله از زندگی او به خوبی نشان داده شده است. از همان مراحل کودکی خود در معبد تا به زمان تعمیدش و همچنین در پیامها و موعظاتش عیسی نماینده حکمت و عطا کننده حکمت و معرفت است. او به عنوان فرزند حکمت، آشکار کننده حکمت بر کودکان است، حکمتی که از دانایان پنهان شده است و بر کودکان و ساده دلان آشکار می گردد. شناخت دو طرفه او با پدر آسمانی در انجیل لوقا باب ۱۰ آیات ۲۲ تا ۲۴ تصویر گشته است.
این آیات یکی از نادرترین و برجسته ترین لحظاتی را گواهی می دهد که در اناجیل هم نظر ذکر شده و به شکلی خاص بیانگر نقش و هویت عیسی به عنوان تنها طریق تضمین شده برای شناخت و ارتباط با خداست.او به عنوان تجسم حکمت، صاحب حکمتی فراتر از سلیمان بعنوان نماینده حکمت معرفی شده در عهد عتیق است( حکمت سلیمان در لوقا ۱۱:‏۳۱‏). در مرگ مسیح بر صلیب و رستاخیزش از مردگان و ظهورات او بر شاگردانش، عیسی مسیح به عنوان عطاکننده روح و حکمت هم به جویندگان معرفت و حکمت وهم به جماعت ایمان در کل در طول تاریخ معرفی می شود. نقطه اوجی که نشانگر حکمت در کتاب مقدس است در مرگ عیسی بر صلیب به کمال می رسد، زمانی که مطابق با انجیل لوقا ۲۳:‏۴۶‏ عیسی فرمود:" ای پدر به دستهای تو روح خود را می سپارم.". در کلام خدا اشتیاق مسیح، سرسپردگی، ‏آسیب پذیری و گشودگی او نسبت به خدا و هستی، او را در جایگاهی قرار می‏دهد که سنگ محک سنجش هر ادعایی بر داشتن حکمت و بصیرت باشد.روایت شاگردان راه عموآس در انجیل لوقا داستانی است در رابطه با سلوک روحانی فرد بر بازشدن قبر، باز شدن کلام خدا، باز شدن چشمان که برای هر کس که صادقانه در طلب حکمت و بصیرت در این جهان است مصداق خواهد داشت. بازتاب و نتایج صلیب و رستاخیز در رابطه با حکمت، طریق جدیدی را از فهم و حکمت برای شاگردان مسیح در همه اعصارگشوده است. داستان اعمال رسولان و حیات کلیسای اولیه و تعالیم رسولان مسیح درسرتاسر عهد جدید و پدران کلیسا تا به امروز به زیبایی منعکس کننده این حقیقت و این طریق جدید حکمت است( اول قرنتیان، کولسیان، مکاشفه و غیره).ترس خدا ابتدای حکمت است و مسیح تجسم حکمت و معرفت و حکمت طریق زندگی سعادتمند در این دنیا و ادامه بی زوال آن در جهانی است که می آید. کیوان سیروس

خواهر امانوئل درگذشت

خواهر روحانی امانوئل، یکی از شخصیت‌های بارز فعالیت‌های انسان‌دوستانه و نیکوکاری و از پنج چهره‌ی محبوب فرانسویان، سحرگاه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۸ در آستانه‌ی صد سالگی درگذشت.
نام خواهر امانوئل با فعالیت‌های نیکوکارانه برای بهبود وضعیت زندگی در زباله‌دان‌های حومه‌ی قاهره، پایتخت مصر بر سر زبان‌ها افتاد.
او در ۶۲ سالگی‌ فعالیت خود را در حلبی‌آبادهای حومه‌ی قاهره آغاز کرد و ۲۲ سال همراه آنان در همان شرایط زندگی کرد و برای بهبود وضعیت بهداشتی، آموزشی و فرهنگی ساکنان آن کوشید. هرچند ساکنان این حلبی‌آبادها بیشتر از اقلیت قبطی مصرند، اما گواهی‌های بسیاری وجود دارند که بر برخورداری دیگر ساکنان این حلبی‌آبادها (از هر دین و قومیتی) از حمایت‌های انسان‌دوستانه‌ی او دلالت دارند.
خواهر روحانی امانوئل
ماری مادلن سنکن - که به خواهر امانوئل معروف بود -‌ در ۱۶ نوامبر ۱۹۰۸ از پدری فرانسوی و مادری بلژ در بروکسل چشم به جهان گشود. امانوئل در شش سالگی پدر خود را از دست داد.
مرگ پدر در شرایطی غم‌بار در برابر دیدگان دختر، تأثیر ژرف و شگرفی بر دخترک گذاشت و نگاه او به زندگی و انسان را دگرگون کرد. بعدها او تصریح کرد که من در یک لحظه (لحظه‌ی غرق شدن پدر دریا) دریافتم که «انسان کوچک است و زندگی در آنی پایان ‌می‌یابد».
‌امانوئل در ۲۱ سالگی (در سال ۱۹۲۹) وارد صومعه‌ی خواهران نوتردام صهیون شد و دو سال بعد با ادای سوگند رهبانیت، زندگی روحانی خود را آغاز کرد.
در سال ۱۹۷۱ و پس از ۴۰ سال تدریس ادبیات و فلسفه در تونس،‌ ترکیه و اسکندریه و قاهره در مصر، هنگامی که خواهر امانوئل دوران بازنشستگی خود را در مصر می‌گذراند، با واقعیت تکان‌دهنده‌ی زندگی حلبی آبادهای اطراف قاهره و به‌ویژه وضعیت زنان و کودکان منطقه‌ی زبالین (زباله‌دان‌های حومه‌ی قاهره) رو به رو شد.
وضعیت سلامت و بهداشت انسان‌هایی که در میان زباله‌ها زندگی می‌کردند و برای ارتزاق و گذران زندگی مجبور به زباله خواری و تفکیک زباله بودند، ذهن و دل او را مشغول کرد و به تکاپوی راه گشایش این معضل اجتماعی انداخت.
او در آلونکی در درون این زباله‌دان‌ها ساکن شد و به تدریج، زمینه‌های بهبود و وضعیت بهداشتی و آموزشی این مناطق را با برپایی مدرسه و بیمارستان و آب و برق‌رسانی فراهم کرد. ایجاد کارخانه‌ی بازیافت زباله، وضع زندگی زباله‌دان‌های حومه‌ی قاهره را که بیشتر ساکنان آن از رفتگران قبطی بودند،‌ به گونه‌ای چشمگیر دگرگون کرد.
او ۲۲ سال در زباله آبادهای حومه‌ی قاهره با آنان زندگی کرد. دولت مصر، به پاس خدمات وی، به او تابعیت مصری اعطا کرد. وی در سال ۱۹۹۳ به درخواست مقام‌های مافوق صومعه‌اش برای همیشه به فرانسه بازگشت، ولی از پای ننشست و به سامان دادن وضعیت بی‌خانمانان در جنوب فرانسه و پی‌گیری وضعیت کودکان پرداخت.
‌در سال ۱۹۸۰ خواهر امانوئل، انجمنی بنیاد نهاد که اسمائه نام داشت و پس با ادغام در انجمن دوست‌داران خواهر امانوئل، به نام خود او «انجمن اسمائه- خواهر امانوئل» خوانده می‌شود و کارهای نیکوکارانه‌ی او را برای بهبود وضعیت کودکان و فقیران در چندین کشور افریقائی و آسیائی سامان می‌دهد. فعالیت‌های انجمن خواهر امانوئل افزون بر مصر، در سودان،‌ لبنان، فیلیپین، هند، بورکینا فاسو، ماداگاسکار، و فرانسه گسترده شده اند.
او به پاس کوشش‌های نیکوکارانه‌اش، دو بار نشان افتخار شوالیه را از دولت فرانسه و نیز دکترای افتخاری از دانشگاه کاتولیک لوون در بلژیک دریافت کرد. از خواهر امانوئل کتاب‌هایی نیز به جا مانده است.
خواهر روحانی امانوئل در کنار ابه پی‌یر
غنای فقر، زندگی به چه دردی می‌خورد؟‌ بهشت دیگران اند، ۱۰۰۱ خوشبختی: تأملات خواهر امانوئل؛ یالاه جوانان به پیش!‌ عیسی آن‌گونه که می‌شناسمش، جنون محبت (مصاحبه‌ها)، بی‌نوایی فریاد کرد: خدا می‌شنودش، و زندگی‌نامه از نوشته‌های وی هستند. کتاب «من صد سال دارم و می‌خواهم به شما بگویم‌...» نیز به مناسبت ۱۰۰ سالگی او در دست انتشار است.
از هم اکنون زمزمه‌هایی از سوی هواداران و دوست‌داران خواهر امانوئل برای آغاز فرآیند به رسمیت شناختن وی به عنوان «قدیسه» متوجه کلیسای کاتولیک شده است.
با توجه به پیچیدگی آئین تقدس‌بخشی (به‌ویژه اثبات وجود معجزه) از یک‌سو، و پاره‌ای موضع‌گیری‌های خواهر امانوئل مانند موضع‌گیری او به سود ازدواج روحانیان کاتولیک و موافقت با پیش‌گیری از بارداری (که مخالف موضع رسمی کلیسای کاتولیک هستند) از سوی دیگر، به نظر نمی‌رسد که این درخواست به سرانجامی برسد.
وی با توجه به تجربه‌ی عملی و میدانی خود از واقعیت زندگی در زباله‌دان‌های قاهره، به پزشکان گروه‌اش اجازه داده بود تا‌ در برابر ازدواج‌های اجباری و بارداری‌های ناخواسته‌ی دختران در مصر، از قرص‌های ضد بارداری به منظور کاهش مرگ و میر نوزادان و مادران جوان استفاده کنند.
برای این کار، او از پاپ ژان پل دوم نیز درخواست اجازه کرده بود، ولی پاسخی دریافت نکرد. وی این بی‌پاسخی را سکوت در برابر واقعیت و پاسخی مثبت تلقی کرد، چرا که در هر صورت پاپ درخواست او را رد نکرده بود.
وی در عین حال، مخالف سقط جنین و مرگ ترحمی (اتانازی) بود. شباهت موضع‌گیری‌های دینی و اجتماعی وی با ابه پی‌یر، این دو را نماد پراگماتیسم دینی در عمل اجتماعی قرار می‌دهد؛ دیدگاهی که خواهان تحول دگم‌های جزمی کلیسای کاتولیک در برابر واقعیت اجتماعی است. درخواست تقدس‌بخشی به ابه پی‌یر نیز با نزدیک شدن دو ‌سال از درگذشت او هم چنان مسکوت مانده است.
مثلث پدر پی‌یر،‌ خواهر امانوئل و ‌میشل کلوچی (کلوش) - که آغازگر حرکت و انجمن رستوان قلب‌ها (برای اطعام بی‌نوایان) بود- مثلث محبوب فرانسویان بود و هر سه با وجود برخی تفاوت‌های عمل اجتماعی در بهره‌گیری از رسانه‌ها به ویژه تلویزیون برای پیشبرد کارهای نیکوکارانه‌ی خود شاخص بودند.
بر خلاف ابه پی‌یر و کلوش، او از محبوبیت اجتماعی خود در پیش‌برد اهداف سیاسی بهره نگرفت و ترجیح داد تصویر فعالی اجتماعی در امور انسان‌دوستانه و نیکوکاری از او به یادگار بماند.
خواهر روحانی امانوئل
تصویری که از خواهر امانوئل بر جای مانده است، تصویر پیر‌زنی سر‌زنده، شاد، سرخوش و امیدوار است که مایه‌ی دلگرمی فقیران و فعالان حرکت‌های نیکوکاری بود و برای پیشبرد فعالیت‌های انسان دوستانه از سیاست‌مداران بهره می‌گرفت و آنان را بازخواست می‌کرد.
هر چند وی در آخرین مصاحبه‌ی تلویزیونی خود، از زیادی فقر در جهان اظهار ناامیدی کرده بود، اما پیش‌تر وی آرزوکرده بود که انجمنش که ۷۰ هزار کودک را در ۸ کشور زیر پوشش خود دارد، پس از مرگش به حیات خود ادامه دهد؛ چرا که او معتقد بود که «باید ادامه داد، بی‌نوایی و فقر در دنیا هنوز پایان نیافته است».
خواهر امانوئل در شامگاه یکشنبه و سحرگاه دوشنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۸ (۲۷ روز پیش از ۱۰۰ سالگی‌اش در ۶ نوامبر ۲۰۰۸) درگذشت. آئین خاکسپاری خوهر امانوئل روز چهارشنبه ۲۲ اکتبر در کلیان (در منطقه‌ی وار در جنوب شرق فرانسه) محل استراحتگاه وی برگزار شد و بنا به خواست خودش در آئینی ساده در آرامگاه کوچکی در کنار دیگر خواهران روحانی نوتردام صهیون آرام گرفت.
روز چهارشنبه، هم‌زمان با آئین خاکسپاری خواهر امانوئل، پیامی صوتی وی از سوی ناشر‌اش، انتشارات فلاماریون پخش شد که پیامی برای معرفی کتابی است که او برای ادامه‌ی تلاش‌های انسان‌دوستانه‌ی انجمنش پس از مرگ نوشته است و «اعترافات خواهر روحانی» نام دارد و ۲۳ اکتبر به بازار نشر خواهد آمد.
در این پیام که آمیزه‌ای از غم و شادی و طنز موقعیت و مانند پیام‌های پیام‌گیر تلفنی ضبط شده است، وی با لحن طنزآلود همیشگی‌اش می‌گوید:
«شما وقتی این پیام را می‌شنوید که خواهر، دیگر این‌جا نیست. من با روایت داستان زندگی‌ام، (خواسته‌ام بگویم) که من در تمام زندگی‌ام خواستم شهادت دهم که محبت قوی‌تر از مرگ است. من همه چیز را (از خوب، و کم‌تر خوب، همه را) اعتراف کرده‌ام: و می‌توانم این را به شما بگویم. در این جایی که (اکنون) من هستم، زندگی برای کسانی که دوست داشتن را می‌شناسند، هرگز نمی‌ایستد.»
‌کلمه‌ی فتیش او «یا لاه» بود و با توجه به تسلط به زبان عربی، آن را «به پیش» ترجمه می‌کرد و نشانه‌ی میل به حرکت و عدم توقف می‌شمرد و در آغاز کارها می‌نوشت و می‌گفت.
از گفته‌های اوست: «زباله، در واقع قلب انسان‌ است که سخت شده است. ‌قلب انسانی که بسته و متصلب می‌شود و راه دوست داشتن را نمی‌شناسد. زباله،‌ قلب انسانی است که دیگران را به خاطر خود له می‌کند.
آشغال واقعی همو ست.»، «انسان کوچک است؛ اما زن چیز دیگری است.» و «غم‌نامه‌های زیادی وجود دارند: غم‌نامه ی انسان در برابر مرگ، در برابر درد و رنج، در برابر شکنجه و ... و خدایی که غائب است، این است درام».

به نقل از رادیو زمانه

او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست

در Malachi 3:3 آمده است:و مثل‌ قالگر و مصفّي‌' كننده‌ نقره‌ خواهد نشست‌ و بني‌لاوي‌ را طاهر ساخته‌، ايشان‌ را مانند طلا و نقره‌ مصفّي‌ خواهد گردانيد تا ايشان‌ هديه‌اي‌ براي‌ خداوند به‌ عدالت‌ بگذرانند.
این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند. همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت. وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آتش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود.زن اندیشید، ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسید آیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟ مرد جواب داد: بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد. زن لحظه‌ای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.» اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند. «زندگی چون یک سکه است. تو می‌توانی آن را هر طور که بخواهی خرج کنی، اما فقط یک بار.»