۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

آیا روانشناسی با کتاب مقدس مرتبط است؟

جواب این سوال هم مثبت است و هم منفی، که با تکیه با 4 روش مختلف ما میتوانیم این سوال مهم و بحث انگیز را مورد تفسیر قرار دهیم، اما قبل از اینکه به این 4 طریق بپردازیم تعاریف اصطلاح روانشناسی را مورد بررسی قرار میدهیم:
تعاریف رونشناسی
الف) بعنوان یک کار: روانشناسی برای مشاهده و انعکاس بر روی اشخاص و نیز اوضاع، موقعییت های پیچیده و بغرنج آنها با هدف درک طبیعت و فطرت انسان و همچنین اجزای تشکیل دهنده ماهیت انسان، رشد، سوء عملکرد و بالاخره عقل و خرد برای زندگی بشر بکار میرود.
ب) بعنوان یک محصول و فرآورده: روانشناسی کم و بیش عبارت است از بدنه سیستماتیک یک سری اطلاعات که از افکار درگیر ومشغول در درک ماهییت انسان حاصل میشود، بطور مثال در روانشناسی فروید. ج) بعنوان یک دخالت و پا در میانی: روانشناسی یا روان درمانی عبارت است از رابطه بین روان درمانگر و اشخاص بیمار که در این حالت شامل عوامل زیر میشوند:
شنیدن/گوش فرا دادن بصورت قاطع، درک صحیح حالات طرف مقابل، و در صورت لزوم توضیح و تفسیر شفاهی سوء عملکرد بمنظور تسهیل و آسان نمودن روابط سلامتی، آگاهی ها، خرد و رشد
اینک 4 مورد جهت بر رسی سوال مورد نظر
1- آیا در کتاب مقدس، روانشناسی شامل میشود؟
با فهمیدن سوال اصلی ما در این معنی، جواب بوضوح و به روشنی بله است. نویسندگان کتاب مقدس تحت الهام روح القدوس در مورد ماهیت انسان (پیدایش 7:2؛ لاویان 17:24)، روح (اشعیا 24:29)، بدن (اشعیا 13:13)فکر (فیلیپیان 3:2)، قلب (مزمور 12:90)، سوء عملکرد (یعقوب 8:1)، شکوفایی (افسسیان 16:3-19)، پروسه تغییر (رومیان 1:12-2) و همچنین خرد برای نحوه زندگی (کتاب امثال)، مشاهدات و بازتاب های متعددی را بازگو نموده اند بنابراین خیلی واضح است که خداوند بعنوان خالق بشر دارای روانشناسی سیستماتیک و جامع و دقیق وکامل از اشخاص بوده و بسیاری از این درون بینی های پر اهمیت و سرنوشت ساز را از طریق بازتاب های نویسندگان انجیلی که به آنها الهام میشده به ما منتقل نموده است.
2- آیا روانشناسی ها جدا از مسائل انجیلی کتاب مقدس تشکیل میشود؟
ظاهرآ و بطور واضح، انعکاس و بازتابهای روان شناختی دانشمند روانشناس معروف اتریشی زیگموند فروید (1939-1856) و نیز کارل راجرز در چهارچوب کتاب مقدس نیستند اما به هر حال این موضوع که نظریات آنها با چهار چوب کتاب مقدس همخوانی دارد یا نه!؟ موضوع خیلی پیچیده تری است. برای مثال ما میتوانیم یک نوع ارتباط و وابستگی پیدا کنیم بین نظریه فروید در مورد ضمیر ناخودآگاه و سر کوفتگی - واپسرانی و شناخت انجیلی قلب پنهان و تآکید میکند که همواره منظور و هدف از تآثیر مطالب کتاب مقدس در عمق قلب انسان میباشد تا بصورت سطحی (امثال 13:14). اگرچه فروید در مورد ماهیت انگیزه های پنهانی و مخفی قلب چندین مورد درست و عاقلانه ای برای گفتن داشت که بگوید، اما ایده های دنیوی ضمیر ناخودآگاه و توضیح ( جبرگرایانه) اجباری وی در مورد عملکرد ذهنی و فکری بطور آشکار خارج از چهارچوب کتاب مقدس میباشد. از این رو روانشناسی های که بر اساس نظارت ها و بازتاب های خارج از کتاب مقدس هستند منابع مخلوط و تلفیقی هستند که باید نکته به نکته و ایده به ایده مورد نقد و بررسی قرارگیرد. بررسی های این روانشناسی های اضافه برموارد انجیلی، دارای 2 مزیت میباشد:
الف) آنها میتوانند مثال ها و موارد عینی عرضه نمایند که حقایق انجیلی را نمایان ساخته و سرمشق قرار میدهدب) آنها میتواند عوامل و موضوعاتی را روشن توضیح دهند که نویسندگان انجیلی با آنها در تماس بودند، از قبیل عصبانیت، خشم، برآشفتگی و خوگرفتگی.
3- آیا پرداختن و داخل شدن در کار روانشناسی که نه تنها کتاب مقدس را در میگیرد بلکه نظارت و انعکاس فوق انجیلی را مشتمل میشود در چهارچوب کتاب مقدس میباشد؟
مسیحیان معاصر بر این نکته اختلاف نظر دارند. بعضی از پیروان و طرفداران دیدگاه/نظر مشورتی انجیلی هرگونه سند انجیلی را در این مورد منکر میشوند، در حالیکه بعضی از یک پارچه گرایان بر این عقیده پایبند هستند که رویه انجیلی سنّتی و قدیمی برای کار روانشناسی وجود دارد.
نویسندگان کتاب امثال در عهد قدیم- مردان خردمند که نقش بی نظیر و بی همتا در تعلیم و آموزش قوم اسرائیل برای زندگی بهتر در تمام زمینه های زندگی در خدا براساس خرد و تجربه (امثال 1:1-8،6-9؛ 1:4؛ 6:20) براساس و اصول این خرد، مستلزم داشتن رابطه درست با خدا (امثال 7:1) که منبع نمایی و نهایی عقل و مکاشفه است (امثال 6:2)، میباشد که مرکزّیت سلامت فکر مردم است (امثال 18:29). اما به هر حال، مردم عاقل و خردمند نیز اصرار میکردند که یک نیروی فوق انجیلی مهم خرد برای زندگی وجود دارد که با مشاهده و بازتاب قابل تشخیص میباشد (امثال 6:6، 24:30-28). براساس دنیای طبیعی و به ویژه اشخاص و اوضاع پیچیده و بغرنج آنها (امثال 30:24-34)، خداوند دنیا را با عقل و خرد خلق کرد (امثال 19:3-20) به نحوی که هوش و ذکاوت خدایی نقش آفرین شده است در طبیعت (امثال 22:8-31) و زندگی بشر بطوریکه هر شخصی میتواند یک سری اصول خردمندانه و عقلانه بذر پاشی و درو کند و برداشت محصول برای اجتناب از حماقت و نابخردی و نیز داشتن یک زندگی خوب برطبق آنچه که با سرشت انسانی خلق شده است، کشف نماید (امثال 32:8-36).
بنابراین، مردان خردمند در کتاب عهد قدیم، وضعیت نخستین و ابتدائی کتاب مقدس و نحوه توجیه آن دوران را برای علم روانشناسی نشان میدهند. در مورد کتاب امثال عهد قدیم، خداوند از طریق تجربه های افراد خردمند برای ایجاد و تولید اصول و مشاهدات الهام شده زندگی عمل میکند در حالیکه عقل و خرد جمع آوری شده در کتاب آسمانی از اقتدار خدایی سرچشمه گرفته است، کار مداوم کلیسا در روانشناسی منوط است/مشروط است به نگاه موشکافانه و ژرف نگری از کتاب مقدس، عقل و دلیل و همچنین مشاهدات . اگرچه آنهایی که ایماندار نیستند میتوانند عقل و خرد برای زیستن از طریق روانشناسی دریابند ولی فقط ایمانداران میتوانند بدانند و بشناسند و با این اصول زندگی کنند به همان نحو که یک انسان بایستی در رابطه با خدا باشد.
4- آیا روان درمانی در چهارچوب کتاب مقدس است؟ بی شک و مسلمآ دخالت روان درمانی در چهارچوب کتاب مقدس میباشد، به این معنی که کتاب مقدس همدلی، تفاهم و توافق صادقانه و اهمیت روابط را بین اشخاص تشویق مینماید. این امر بصورت آشکار قابل رویت است "بیان کردن حقیقت با روح محبت" (افسسیان 15:4)، در طرز رفتار با یکدیگر (افسسیان 32:4؛ کولسیان 12:3-14؛ 1تسالوکیان 11:5و14)، در اعطایای کلیسا (رومیان 4:12-8) در کتاب پند و اندرز، و همچنین در کتاب امثال (1:4-5). اما به هر حال محتوای آنچه که روان درمانی بعنوان عقل و خرد مورد ملاحظه قرار میگیرد باید در چهارچوب کتاب مقدس (امثال 30:21)، حقیقت (امثال 7:8) و متناسب با وضعیت (امثال 11:25) مورد قضاوت قرار گیرد.نویسنده: Joh

آیا جلال، کلیسا و زندگی شما را ترک کرده؟

کلمۀ جلال چیزی است که این روزها زیاد می شنویم و در واقع بعضی ها خیلی وقتها آنرا دیده و حس کرده اند؛ بعضی هم آنرا یکبار دیده و تجربه کرده اند و دیگر آنرا نمی بینند و بعضی هم هستند که هرگز آنرا ندیده و احساس نمی کنند و متحیّرند که چرا؟
خدا می خواهد که جلالش را در هر جا آشکار کرده و به هر کسی بدهد. در بعضی جاهها جلالش قبلاً آشکار شده و خیلی جاههاست که جلال خدا نمی تواند جریان داشته باشد و خیل جاهها یکبار آمده و الآن بایستی آن محل را ترک کند.
اخیراً خدا کتاب حزقیال بابهای 9 و 10 را به یاد من آورد که در آنجا جلال خدا معبد را ترک کرد. خیلی از ما این بابها حزقیال را خوانده ایم و می دانیم که گناه اسرائیل بزرگ بود؛ بنابراین خدا زمین را داوری کرد و جلال او از آنها و معبد رفت. نمی خواهم بگویم که الآن کلیسای آمریکا به بدی اسرائیل آن موقع است و خدا می خواهد ما را بزند تا بمیریم. البته هیچ کس و هیچ کلیسایی در طریق جسم زندگی نمی کند، ولی چیزی که واقعاً با قلب من حرف زد، آیه های ذیل بودند:
حزقیال 9 : 3 ـ 6 : " جلال خدای اسرائیل از روی آن کروبی که بالای آن بود به آستانۀ خانه بر آمد و به آن مردی که به کتان ملبّس بود و دوات کاتب را در کمر داشت خطاب کرد. و خداوند به او گفت: « از میان شهر یعنی از میان اورشلیم بگذر و بر پیشانی کسانی که به سبب همۀ رجاساتی که در آن کرده می شود آه و ناله می کنند، نشانی بگذار. و به آنان به سمع من گفت که در عقب او از شهر بگذرید و هلاک سازید و چشمان شما شفقت نکند و ترحّم منمایید. پیران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماماً به قتل رسانید، امّا به هر کسی که این نشان را دارد نزدیک مشوید و از قدس من شروع کنید.» پس از مردان پیری که پیش خانه بودند شروع کردند."
آیۀ 4 نشان می دهد که خدا خواهان چه نوع افرادی است و چه کسانی را می خواهد از هلاکت نجات دهد. این افراد ممکن است خود افراد کاملی نباشند ولی گناه را جذّی گرفته و برای آن آه و ناله می کنند. اگر اسرائیل مانند اینگونه افراد عمل می کرد، جلال خدا آنجا را ترک نمی کرد و زمین داوری نمی شد. توجه کنید که خدا در آیۀ 6 می گوید که داوری از قدسش و از رهبرانی که در رتبه های بالا می باشند، شروع می شود.
دوباره من نمی خواهم بگویم که خدا می خواهد مردم را بزند تا بمیرند و اینکه کلیسای آمریکا به بدی اسرائیل آن موقع است؛ ولی ما همیشه خواسته ایم که جلال خدا را در کلیسا و زندگی مان ببینیم. امّا اگر گناه را جدّی نگیریم جلال خدا ما را ترک کرده و هرگز آنرا دوباره نه دیده و تجربه خواهیم کرد.
کلمۀ «جلال» به زبان عبری kabowd (kaw-bode) است که می تواند وزین و سنگین هم معنی دهد. بعضی از خادمین، کلمۀ جلال را پری خداوند، یعنی تمام چیزهایی که در پری وجود خداست، تعریف می کنند؛ درواقع یعنی تمام خصوصیات، شوکت، شکوه، قدرت، حضور، محبّت و قدوسیّتش، یعنی تمامی چیزهایی که در پری او در بالاترین حدّ و اندازه وجود دارد.خدا می خواهد که ما در حضور بیشتر او زندگی کنیم. او می خواهد ما را با جلال بیشتری پر کند. امّا اگر ما نسبت به او و گناه جدّی نباشیم این اتفاق نخواهد افتاد. همچنین ما نیاز داریم که برای روح القدس بیشتر باز باشیم. من افرادی را می شناسم که می گویند که می خواهند محبوب خدا باشند تا خدا آنها را برکت بدهد و جلالش را بر زندگی آنها بریزد، درعین حال همین اشخاص درحال طلاق گرفتن از همسران خود هستند، از برادر خود متنفرند و روابط نامشروع جنسی دارند. من کشیشهایی را می شناسم که می گویند که می خواهند که خدا جلالش را در کلیسا بریزد، در عین حال در امور کلیسا صداقت کافی ندارند، دروغهای مصلحتی می گویند تا خود را بهتر جلوه دهند، برای کلیسا و خودشان بجای خدا بدنبال پول و قدرت هستند. بعضی حتی اجازه نمی دهند که روح القدس در کلیساهایشان حرکت کند، امّا هنور بدنبال جلال خدا هستند که کلیسا را به حرکت درآورد. بیشتر افراد در نشان دادن اشتباه دیگران با انگشت بسیار عالی عمل می کنند ولی در دیدن عیب خودشان ابداً. اگر حقیقت را بخواهید خدا جلالش را در ما نخواهد ریخت، مگر اینکه در صداقت زندگی کنیم و گناه را جدّی بگیریم؛ و اگر هم جلالش را بریزد دوام زیادی نخواهد د اشت.
خدا می خواهد که جلالش را در ما بریزد و می خواهد که آن در ما برای همیشه بماند، نه برای چند ماه و چند سال، بلکه مادامی که در این زندگی حیات داریم و نفس می کشیم. او در مرحلۀ دوم می خواهد که جلالش با تمام پری اش در زندگی و کلیسای ما بماند. همانطوریکه وقتی قوم اسرائیل در طریق خداوند عمل می کردند، جلال خدا تنها برای مدت کوتاهی نمی ماند. زیرا که خدا می خواست جلال خود را به قوم اسرائیل نمایان کند و آنها جلسات بیداری داشتند و مکان مقدّسی برای او فراهم می کردند و او را در آنجا دوباره بعنوان خدای خود می پذیرفتند و بعنوان قوم او تصمیم می گرفتند در طریقهای او عمل کنند؛ در اینصورت مادامی که آنها این کار را می کردند جلال خدا آنها را ترک نمی کرد.
از شما درخواست می کنم که امروز وقتی را در نظر بگیرید و زندگی خود را بیازمائید تا ببینید آیا جلال خدا در زندگی و کلیسایتان به آن قدرتی که باید باشد، هست؟ اگر نیست از خدا بخواهید که به شما نشان دهد که روی چه نواحی از زندگیتان باید کار کنید تا جلالش در زندگی شما بماند. از خدا بخواهید تا بدن تان را معبد روح القدس نماید و کمک کند تا گناه را جدّی بگیرید تا ظرفی باشید برای جلالش.
ادم بکر
مترجم: آرش

چرا خدای نیکو انسانها را به یک جهنم ابدی می فرستد؟

جهنم چیست؟
جهنم جایی با حرارت بالای آتش نیست ( اگرچه بعضی از محققین سنتی مخالف این عقیده هستند) بلکه جهنم « دوری از حضور خداوند » ( دوم تسالونیکیان 1: 9) و جدائی از اتحاد صمیمی با او ( مکاشفه 21: 3 و 22: 4) می باشد.
درواقع تاریکی و شعله های آتش جهنم ( که در واقع از نظر لغوی در تناقض یکدیگر هستند) تمثیلی هستند و غم و اندوه و ناامیدی بدون خدا بودن را در ذهن ما ترسیم می کنند. جهنم برای شیطان و فرشتگانش آماده شده بود ( متی 25: 41) موجوداتی بصورت روح که آتش ضرری به آنها نمی رساند.
بگذارید با هم به سؤالاتی مربوط به جهنم که ممکن است برای بی ایمانان و ایمانداران مشکل آفرین باشد، بپردازیم.آیا خدا، خدای ناحقی نیست وقتی انسانیهایی که در زمین محدود و فانی مرتکب گناه شده اند را تنبیه ابدی می کند؟
کسانی که در جهنم هستند، با رد کردن رابطه با خدای بخشاینده، گناهی ابدی و ماندگار انجام داده اند، نه یک گناه ساده که محدود به زمان خاصی باشد. همچنین جهنم حاصل طرزفکر منطقی زندگی بدور از خداست، نه منحصراً ارتکاب خود گناه. مجازات براساس جرم انجام می شود. اگر خدا را نمی خواهی، خدایی هم به تو داده نمی شود. C.S Lewis می نویسد که دو نمونه انسان وجود دارد: عده ای که به خدا می گویند: «خواست و ارادۀ تو در زندگی ما انجام شود»، عده ای که خدا به آنها می گوید: «خواست و ارادۀ شما در زندگیتان انجام شود».
اما آیا اگر جهنمی ها می دانستند که واقعاً جهنم چگونه جایی است مایل نیستند که با خدا باشند ؟
خیر، اشخاصی که در این دنیا با خدا مخالفت کرده اند با سرسختی وسنگدلی بعد از آنهم ادامه خواهند داد ( در مقایسه با کسانی که در دنیا با خدا زندگی کرده و پیوسته از زندگی کردن با او لذّت می برند). حضور پرجلال خدا برای کسانی که بدنبال طریقهای خود هستند «جهنمی» بیش نیست. هیچ آیه ای در کتاب مقدس نیست که از توبه جهنمیان سخنی به میان آورده باشد. سرکشی، نفرت و خودخواهی برای جهنمیان در آنجا هم ادامه خواهد داشت. مرد ثروتمند در جهنم ( لوقا 16: 19-26) نادم است نه توبه کار؛ او خواهان تغییر نیست بلکه بدنبال خلاصی خود است.
پس چگونه افراد به جهنم فرستاده می شوند بدون آنکه مفهوم کامل جهنم را بدانند؟
حتی اگر شخصی از غم و اندوه جهنم آگاهی داشته باشد، این بدان معنا نیست که انتخاب درست ما دست نیافتنی است. خدا آماده است که همه را برای نجات مجهز نماید ( یوحنا 16: 8). اگرچه پی آمد کامل پذیرش و یا رد خدا کاملاً الآن برای ما واضح و روشن نیست، امّا فیض او برای تمام کسانی که با حس مسئولیت او را بپذیرند، مهیا است. پس چه چیزی جلوی این نجات را برای همگان می گیرد؟ وقتی خود شخص آزادانه انتخاب می کند که فیض و بخشش خدا را رد کند. ما می توانیم همیشه با روح القدس مقاومت نمائیم ( اعمال رسولان 7: 51). خدا کسی را به جهنم نمی فرستد، آنها آزادانه او را رد می کنند و با نپذیرفتن تقصیر خود، خود را محکوم به جهنم می کنند.
چرا خدا دنیا را به گونه ای نیافرید که همه به او عشق بورزند؟
درحالیکه به طور تئوری امکان آفرینش دنیایی که همه به خدا عشق بورزند، امکانپذیرست ولی این عملی نیست. آفرینش دنیایی که در آن موجودات آزاد باشند، به معنی بیگناهی هیچکدام از این موجودات نیست، و در این دنیا عشق خدا هم هیچ اجباری نیست. جهنم- فقدان حضور خدا- به این علت وجود دارد که افراد شیطان صفت « حکومت در جهنم را به خدمت در بهشت ترجیح می دهند ». خدا بی محبّت نیست؛ بلکه درحقیقت آنقدر در محبت عمیق وغنی است که فیض خود را به همۀ انسانها ابراز می د ارد. آیا خدا می بایست به خاطر عده ای که در دنیا او را آزادانه رد می کردند، آفرینش را انجام نمی داد و به این ترتیب عده زیادی را از دستیابی به عالیترین چیزها بی بهره می کرد؟
چرا خدا انسانهایی را خلق کرد که می دانست او را رد کرده و از او تا به ابد جدا خواهند ماند؟ با وجود میل خدا برای نجات همه ( اول تیموتائوس 2: 4 و دوم پطرس 3: 9)، هنوز عدۀ زیادی با نجات مخالفت می کنند. چه اتفاقی می افتد اگر با وجود محبّت خدا، کسی باز هم مقاومت نماید ( اشعیا 5: 4 و متی 23: 37)؟ آیا خدا نمی بایست عده ای را که به سادگی به محبت او پاسخ مثبت می دهند را خلق نمی کرد، چونکه دیگران با سرسختی با آن محبّت مقاومت می کنند؟ چه اتفاقی می افتاد اگر خدا دنیایی خلق می کرد که در آن بیشترین توازن بین محکومین کمتر و بخشیده شده های بیشتر در آن دیده می شد؟ آیا نام این بی محبّتی نیست؟آیا خدا نمی توانست از آغاز، ما را مقدسان محبوب خود که نمی توانند گناهی را انجام دهند، بیافریند؟برای رسیدن به سرنوشت نهایی یک شخص، وجود یک آزادی پایدار دنیوی برای پذیرش و یا رد آزادانۀ فیض خدا یک نیاز مبرم است. هدف زمینی ما در زندگی پس از مرگ «مختوم» است. خواست قلبی ما بلاخره به ما داده خواهد شد: خدا و یا غیر خدا. پس خدا نمی توانست دنیایی ملکوتی بیافریند که در آن شخص نجات یافته بدون صدمه به حق مهم و حیاتی آزادی اراده، دیگر گناهی مرتکب نشود. ( یا درواقع خدا، ترجیحاً بجای اینکه ما را از گناه برای رسیدن به دنیای پس از مرگ «مختوم» کند، خدا خیلی ساده از قبل می دانست که هیچ شخص مقدسی درواقع آزادانه گناه نمی کند، و این اطمینان از رسیدن به حالت بدون گناه زندگی آینده است.)
و درآخر، چونکه ما می دانیم خدا برای اینکه بتواند نجات را برای همگان به رایگان مهیا کند، خودش را کاملاً در پسرش به دنیا داد. پس ما می توانیم با اطمینان برای پاسخ به هر گونه سؤال تردید آمیزی در مورد جهنم، شخصیت عالی و پرمحبّت او را در ذهن خود بیاد داشته باشیم.
Paul Copan

سرمقاله: کورش خادم یهوه، شهریار روشنایی

روز ۲۹ اکتبر(هشتم آبانماه) روز بزرگداشت کورش کبیر، پدر بزرگوار ملت ایران بود.
ایرانیانی که شیفته ایران و فرهنگ و پیشینه پر افتخار بزرگان و سرداران و شهریاران آزاد منش و خداپرست آنند. فرصتی دست داد تا ما نیز به این بهانه ی بجا، یادی از این سردار روشنایی، مسح شده یهوه( اشعیا باب ۴۵) و شبان قوم خدا( اشعیا باب ۴۴) نماییم و بعنوان ایرانیان مسیحی و وطندوست بر وجود چنین اسطوره های پر افتخار و فروتنی در برابر حق ببالیم .. ادامه مطلب
هرچند که این شهریار روشنایی، خادم یهوه در مملکت خود و در میان دولتمردانی که می بایست مرام ‏آزادگی و راستی، حقیقت جویی و خدا ترسی او را چراغ درایت خود سازند هیچ ارج و قربی ندارد و هرچند که طعم تلخ شوکران سالهای تازی پرستی در کام ملت آزاده ایران قلبوبمان را ‏آزرده است اما دلهای میلیونها ایرانی در سراسر ایران از هر دین و مرام و نژاد در حس عجیب افتخار و سرافرازی عهد کهن ایران زمین تپید. ایرانیانی که شیفته ایران و فرهنگ و پیشینه پر افتخار بزرگان و سرداران و شهریاران آزاد منش و خداپرست آنند. فرصتی دست داد تا ما نیز به این بهانه ی بجا، یادی از این سردار روشنایی، مسح شده یهوه( اشعیا باب ۴۵) و شبان قوم خدا( اشعیا باب ۴۴) نماییم و بعنوان ایرانیان مسیحی و وطندوست بر وجود چنین اسطوره های پر افتخار و فروتنی در برابر حق ببالیم و طریق آنان را در اطاعت از کلام یگانه خدا، کتاب مقدس پیروی کنیم.
معمولا در تاریخ عمومی سرزمینها و خصوصا تواریخ دینی(کتب مذهبی)، سیاستمداران و قدرت پیشگان بعنوان منفورترین چهره های هر سرزمین و بعنوان زورمندان خدا ناشناس و سرکشانی مصور می گردند که همواره در برابر خدا، احکام برابری و آزادی بشر، شان والای انسانی ، عدالت ونیز در برابر قوم حق طلب پرهیزگار ایستاده و مقاومت کرده اند. نمونه چنین شخصیتهایی در کتاب مقدس به فراوانی موجود است. چه در عهد عتیق شخصیت فرعون را در برابر موسی و در برابر قوم خدا بعنوان نماد بی خدایی، ظلم وبرده گرداندن قوم یهوه می بینیم( کتاب خروج ) نه تنها پادشاهان و امرای سرزمینهای کنعانی و همسایگان و قومهای بت پرست اسراییل( اموریان، موآبیان، فرزیان، یبوسیان و... موجود در کتاب یوشع) را بلکه حتی پادشاهان فاسد اسراییل و یهودا که دلشان از یهوه برگشته و در پی شرارت پدران بت پرست خود به بت پرستی و ظلم و فرهنگ فاسد کنعانی روی ‏آوردند را چنین می بینیم. داستان این پادشاهان را در کتب اول سموییل، دوم سموییل، اول و دوم تواریخ و اول و دوم پادشاهان به جزئیات می خوانیم. پادشاهانی که هرچند از تبار قوم خدایند و میبایست پاسبان احکام تورات و یگانه پرستی اسراییل باشند خود دشمنان انبیا و کلام خدایند . از این رو در تاریخ اسراییل انبیای قدرتمندی را داریم که در برابر این پادشاهان ایستادند و بیداری دینی و قومی را موعظه و ترویج کردند( همچون ایلیای نبی در برابر اخاب پادشاه فاسد اسراییل). به جز داود، پادشاه عادل اسراییل و نبی خداوند و یوشیا و تا حدی حزقیا پادشاه، همواره پادشاهان اسراییل نیز در پرتو نور منفی در عهد عتیق دیده می شوند و از این روست که خدا برای تنبیه قوم خود و پادشاهان و حکمرانان فاسد اسراییل آنان را به اسارت قومها و پادشاهانی فاسد تر همچون شلمناصر آشوری در سال ۷۲۱ قبل از میلاد( دوم پادشاهان ۱۷:‏۱-‏۶‏) و پادشاهی جنوبی اسراییل را نیز به اسارت نبوکد نصر بابلی در سال ۵۸۷ قبل از میلاد(دوم پادشاهان ۲۵:۱-‏۹‏) سپرد.
جالب این جاست که فرمانروایان حاکم بر اسراییل زمان مسیح نیز شریرانی بودند که جز دست بردن به جنایت و قتل و نیز سرسپردگی به دولتهای بت پرست و ظالم رومی ، خداترسی را ساز و کار خویش نساختند (هیرودیس پادشاه که خود در پی کشتن مسیح نوزاد، اطفال بیت لحم و نواحی اطراف را به قتل رسانید در متی باب ۲ ) و نیز هیرودیس تیترارخ که یحیی تعمید دهنده را به قتل رسانید(متی ۱۴ و مرقس ۶ و لوقا ۹) و در نهایت حکم مصلوب شدن مسیحای جهان را نیز این فرمانروایان زورمند رومی صادر کردند( پیلاطس فرماندار یهودیه). اما در این میانه پر آشوب تاریخ اسراییل و یهودا و قومهای بت پرست ظالم همسایه و پادشاهان شرارت پیشه ناگهان به کورش شاهنشاه ایران زمین می رسیم. شخصیتی که با آنکه از تیره وتبار یهود( قوم خدا) نبود بلکه سرداری پارسی( مادی)آریایی بود چنان در کتاب مقدس ستوده می شود و چنان القابی توسط انبیا و کلام زنده خدا بر او اعطا می شود که خدا حتی کمتر در رابطه با برگزیدگان و انبیا و پادشاهان قوم خود بکار برده است. در اشعیا نبی او مسیح خداوند( اشعیا ۴۵:‏۱) و نیز شبان خداوند( اشعیا ۴۴:‏۲۸‏ )لقب گرفته است. کورش کبیر در ۱۹ آیه کلام خدا در کتب عزرا، دوم تواریخ ، دانیال، اشعیا به صراحت نام برده شده است به غیر از آنکه اشارت غیر مستقیم دیگری نیز در رابطه با این پادشاه دادپرور پارس وجود دارد. دلیل این همه توجه و لطف و ستایش کلام خدا از کورش چیست؟
کورش نه تنها در متون دینی یهودی – مسیحی دارای نقشی و نامی نیکوست بلکه در متون تاریخی به قلم دشمنان یونانی اش نیز (نوشته ها و کتب تاریخی نویسندگان یونانی چون هرودیتوس) پادشاهی دادگر و مصلح است. در همه این اسناد تاریخی از او به عنوان کورش کبیر و پادشاهی که مخالف برده داری و مدافع ضعفا و حامی ادیان بوده و مطابق با استنداردهای دنیای مدرن از پیشگامان دموکراسی و حقوق بشر می باشد، نام برده و توصیف گردیده است . منشور و فرمان کورش که بر استوانه ای گلی در موزه بریتانیا نگاهداری می شود بعنوان اولین لوح و منشور حقوق بشر طلایدار تفکر مدرن بشریت و حقوق برابر انسانی و رعایت آزادی مذهب در سرسرای سازمان ملل متحد می درخشد و نام ایران و ایرانی را مفتخر می سازد اما براستی چرا کلام خدا که فرای تعریف و تمجیدهای بشری است او را چنین می ستاید؟
اگر کلام خدا را مطالعه کنیم و به بخشها و کتبی که اشاره شد نظر افکنیم می بینیم که کورش مسح شده خداوند و شبان قوم اسراییل کسی بود که خدا او را برگزید و قلب او را برانگیخت( دوم تواریخ ۳۶:‏۲۲‏) تا قوم اسراییل را از اسارت ۷۰ ساله بابلیان به سرزمین مقدس ایشان اسراییل برگرداند. نه تنها کورش تمامی ظروف طلا و نقره ای که پادشاه شرور بابلی، نبوکد نصر از خانه خدا به یغما برده بود و در بتکده های بابلی نهاده بود به اورشلیم و خانه خدا بازگرداند (عزرا ۵:‏۱۴‏) بلکه فرمان بازسازی معبد اورشلیم که توسط بابلیان ویران شده بود را صادر کرد. کورش خود این تصمیم عظیم را فرمانی از جانب خدای اسراییل بر خویش تلقی مینمود(دوم تواریخ۳۶:‏۲۳‏ و عزرا ۱: ۲‏). همانطوریکه اشاره شد او نه تنها یهودیان را بازگردانید و دستور ساختن معبد را داد و ظروف خانه مقدس خدا را که تاراج شده بود به هیکل بازگردانید بلکه مخارج ساختن معبد اسراییل را نیز از ثروت دربار ایران پرداخت کرد و هزینه ساخت هیکل را متقبل شد( به این ‏آیات رجوع شود.عزرا۳:‏۷ و ۶:‏۴ -‏‏۵‏). این گونه است سنت و یادگار کورش شاهنشاه ایران زمین و خادم یهوه و به این دلایل ‏آشکار است که کتاب مقدس او را بیش از هر پادشاه دیگری همپایه انبیا و مردان بزرگ می ستاید و نام نیکش تا به امروز بر زبانها جاری است.
از این روست که ما ایرانیان و خصوصا ایرانیان مسیحی به داشتن چنین پدری می بالیم و یادروزش را گرامی می داریم هرچند آنانی که باید او رابستایند بر او وقعی نمی نهند و آرامگاهش را در مسیر باد و باران عامدا به دست تخریب وا میگذارند وحتی نامش را بر زبان نمی آورند. روانش شاد و خاطره اش هماره در ذهن تاریخ جاویدان باد.

بیماری جدی

در بین مردم همواره و در همه وقت بیماری جدی و مشخصی و جود داشته و دارد، بیماری ویرانگری با مشخصات عارضه ای روانی و قابل گسترش میان اطرافیان و همجنسان ما و غیر قابل علاج! هنوز داروئی پیشگیرنده و سرمی مصونیت زا علیه این بیماری کشنده، کشف نشده، و آن مرضی است بنام نگرانی!
استاد ناصری ما در این مورد رهنمودی مختصر، شیوا و پخته دارد! کوتاه ولی پر محتوی! :" بهمین خاطر به شما سفارش می کنم نگران زندگی، خورد و خوراک و پوشش خود نباشید!"
نگران فردائی که نیامده نباید بود. زیرا از مشکلات آن بی خبرید! روشنفکری بر می آشوبد که این چه سخنی است که نباید بفکر فردای خود بود! ظاهراً حرف های او مخاطبانی می یابد. اقتصاد دان معروفی که استاد دانشگاه هم هست در روزنامه ای مشهور می نویسد : آنچه مسیح در موعظۀ سرکوه می گوید در زندگی روزمرۀ ما و درعمل نمی تواند ضمانت اجرائی داشته باشد! آیا می توان این سخنان را از زندگی اقتصادی جدا ساخته؟ و از زندگی مادی سوا کرد
در این اثنا واعظی می گوید: به این انتقاد ها نباید بی اعتنا باشیم، و در عین حال وقتی انجیل را بدست می گیریم از وسوسه های شیطان برای تفسیر آن نباید غافل بود! آری، استاد ازل هیچگاه نگفته که برای امور فردا بی اهمیت باشیم! بر عکس او بهمراه شاگردان و حواریون خود برای آینده نقشه دارد او برنامه ریزی دقیق است، او قصد ندارد تا کشاورز را از کشت وزرع و آموزگار را از آموزش، و بازاری را ازداد و ستد باز دارد.
اگر به جملات موعظۀ سر کوه دقیق شویم، می بینیم که خداوند سه بار موکداً تصریح می کند: برای امورفردا، خود را به زحمت نیاندازید! نگران فردا نباشید! او بدرستی از مشکلات جوامع انسانی با خبر است، او نمی خواهد که ما بذر اندیشۀ فردا را همین امروز در دل بکاریم و نقد امروز را بخاطر نسیۀ فردا تباه کنیم. و این عادت معیوب را تا آنجا ادامه دهیم که نگرانی برای آینده، تمامی اوقاتمان را ضایع کند! کاشتن بذر نگرانی، ثمری جزءاضطراب وبی قراری نخواهد داشت.
شرح زجر و شکنجه ای که برخی از این طریق بخود تحمیل می کنند ناگفتنی و وصف نشدنی است! در گذشتۀ دور زندگی کردن و افسوس روزگار سپری شده را خوردن و هر روز بر زخم های درماندگی نمک پاشیدن و یاد آوری دمبدم آنها و غنیمت حال را بخاطر دیروزهای غیر قابل اصلاح از دست دادن و ریاضت کشی و رنج بردن منظور خداوند نیست. بلکه او میخواهد که ما برای آینده برنامه ریزی کرده و امیدوارباشیم!
گروهی روش منحصر بفردی برای جمع آوری نگرانی ها دارند! آنها اخبار مایوس کننده و دلهره زا را می خوانند، بدبختی و ناکامیها را با وسواس تعقیب می کنند، تک تک، صفحۀ حوادث روزنامه ها را که مُهر و نشانی از شکست و بیچارگی انسانها دارند جمع می کنند. مادر هائی هستند که قبل از آنکه اتفاقی برای بچه هایشان بیفتد از هم اکنون عزادارند و بر مزار خیالی مردۀ خود می گریند! عده ای در دل تکرار می کنند: اگر اتفاقی بیفتد چه خاکی بسرم بریزم؟ برخی در طول روز چند بار پیش از واقعه مرده و زنده می شوند، برخی قبل از وقوع اتفاقی، بطور علی الحساب انبار نگرانی خود را پر از توشۀ درد و عذاب می کنند، و خداوند فرمود: بهوش باشید مبادا عیش و نوش و مستی و نگرانی های زندگی دلتان راسنگین سازد پس همیشه مراقب باشید و دعا کنید تابتوانید از همۀ چیز ها که بزودی رخ خواهد داد در امان بمانید! ( انجیل لوقا 21 : 34 – 36 ).
القصه سرنوشت ثروتمندی بخاطرم آمد یعنی ارستیا اوناسیس (1906 - 1975) میلیادر یونانی که در اواخر عمر چشمان نگران او رنگ خواب را به خود ندید و بخاطر بحران نفتی 1973 و بالارفتن نرخ بیمۀ حمل و نقل در آبهای آزاد و مالیات 100% بر سیگار وارداتی از طرف دولت یونان آنقدر در اضطراب بسر برد که پلک های او برای همیشه باز ماند و شب و روز با چشم بند بسر می کرد و آخر کار ثروت افسانه ای خود را برای بازماندگانی بجا گذاشت که خود پیش از این میلیادر بودند: باطلی تباه تر از اباطیل! ماجرائی که بر او رفت برای من عبرت آموز بود!
و اینچنین است که ما نعمت زندگی بی تشویش را ازکف می دهیم! باری، برای رفع این مُعضل و درمان این بیماری روبه تزاید، مسیحیت داروئی دارد که نسخۀ آن را پزشک حاذق ما عیسای مسیح نوشته است: " ملکوت خداوند را تمنا کنید و ایمان داشته باشید که خداوند عادل است ".
حقیقت این است که نظم کنونی این جهان موقتی و ناپایدار است و آنچه حقیقی و پا برجاست جهانی دیگر است! وقتی به عدالت و صلاحیت خدا وکفایت خون مسیح برای آمرزش گناه، آگاه شویم و در قلب ایمان بیاوریم وبزبان اقرار کنیم که مسیح نجات دهنده است آنگاه است که به اکسیری حیات بخش و داروئی نیرو زا برای ادامۀ زندگی دست یافته ایم و آن وعدۀ قرص و محکم خداست، و اوست که به قول و قرار های خود وفادار است.
ایمان مسیحی که ما بدرستی آنرا مسیحیت می نامیم می بایستی در زندگی ما غالب شده و مسلط گردد تا به ما شورزندگی و زندگی شورانگیزی عطا کند. به ملکوت آسمانی او باور بیاوریم. و ایمان داشته باشیم که وعدۀ خداوند قابل تحقق است و در دل خود از همین لحظه ملکوتی پر از صفا و یکرنگی و مملو از امید بسازیم و با اظهار محبت به همکیشان و دگرباشان نمونه ای را نشان دهیم که دارای مختصات و مشخصات آیندۀ پر جلالی است که در انتظارماست! چه نیکوست که زندگی ما از هم اکنون زیر مجموعه ای شادی بخش از زندگی اصلی و عاری از اضطرابی باشد که خداوند وعدۀ آنرا داده است. بدون تردید عوامل باز دارندۀ امید ونشاط و همۀ موانعی که بر سر راه شناخت این هدیۀ الهی قرار دارد می بایستی هر چه زودتراز از سر راه این مسیر باریک بر داشته شود تا نگرانی ها رنگ ببازد!
باری، بینش فردی ما، باید مملو از کلام پر اقتدار خداوند و روحیۀ مسیحیت شود، تا فرداهای ما از نگرانی ها زدوده شوند! تا بتوانیم آینده ای با زلال آرامبخش امید جایگزین آتیه ای دلهره آور کنیم! زیرا خداوند زنده است و اوست که فردا ها را برای ما برنامه ریزی می کند! هیچ انگیزه ای متعالی تر وهیچ داروئی شفابخش تر، در هیچ کتاب مذهبی و یا پزشکی، تا کنون به این قدرت برای ادامۀ زندگی، یافت نشده که اگر به عیسای مسیح ایمان بیاوریم گناهانمان آمرزیده می شود، و تولدی دوباره می یابیم و به انسانی دگرگون با مشخصات و خصلت های جدید تبدیل می شویم، واین امتیازی فوق العاده است!
آری،همۀ قدیسین این فرایند ساده را درک کرده اند، هیچیک آنها ابتدای بساکن، قدیس و معصوم نبوده و با نیروی خود ویا به اتکای نیروهای مخفی ویا به قدرت سحر و جادو و یا نیروی اعتکاف و خواب نما شدن به اینچنین مقامی نرسیده اند، بلکه همگی نجات را از طریق مصالحه صلیب و بخشیده شدن گناهان تجربه کرده اند! و این هدیه ای فوق فهم انسانی است، که خداوند گناهان ما را بخشیده و به گذشتۀ ما بی اعتناست اگر چه این گذشته مشحون از تباهی و معصیت بوده باشد! کسی که به وعدۀ ملکوت خداوند ایمان دارد از رنج ها و نگرانی ها آزاد خواهد شد و تنها ارادۀ او را می طلبد و کار روزانۀ خود را با نشاط آغاز می کند و لذت رستگاری را چون براتی تازه و پیش پرداختی مهرشده هر دم بخاطر می آورد و دررویاروئی با مشکلات بیمی بخود راه نمی دهد و در "عین بلا" نگرانی نخواهد داشت چون به نیروی روح مکرم خداوند تبدیل به انسانی نو شده و حال، برداشت او از" دنیای دنی" متفاوت است!
وقتی در آغوش مطمئن خداوند قرار می گیرم نگرانی ام، از بنیاد بی معناست! ای خداوند: در مقابل تو با خضوع تمام کرنش میکنم زیرا تسلی می یابم! دعا میکنم زیرا به درخواست های من پاسخ می دهی! تلاش می کنم زیرا آینده ام را خواهی ساخت و با اسم اعظم تو تا به آخر ادامه می دهم، وبه امید زندگی جاودان می میرم! آمین..مسعود مهرداد

اقتدار و فرمانروایی الهی و آزادی انسان

چگونه کتاب مقدس میتواند هم بر اقتدار و فرمانروانی الهی و هم بر آزادی انسان مهر تایید بگذارد؟
خداوند حاکم مطلق جهان و کلیه امور انسانی است و همه بشر در مقابل خدا برای انتخاب های اخلاقی و کارهایی که انجام میدهند مسئول هستند. بله کتاب مقدس هر دوی موضوعات حاکمیت خدا و آزادی انسان را تعلیم میدهد و هر دو مورد حقیقت دارد. کتاب مقدس در مورد فرمانروایی مطلق خداوند چه چیزی می آموزد؟
در نظر بگیرید آیه 35 از فصل 4 کتاب دانیال که در آنجا به ما تعلیم داده میشود:
" تمام مردم دنیا در برابر خداوند هیچ شمرده میشوند. او در میان قدرت های آسمانی و در بین آدمیان خاکی آنچه میخواهد میکند و هیچ کس نمیتواند مانع او شود و یا او را مورد باز خواست قرار دهد." در پرتو این آیه ، 3 نگرش و اظهار نظر ضروری بنظر میرسد.

اول- حاکمیت خدا عبارت است از انجام اراده او به این معنی که او از قبل تصمیم میگیرد به آنچه که او میخواهد روی دهد، بطوریکه اراده او مقدم است و اراده میکند و فرمان میدهد به همه آنچه که باید اتفاق بیافتد.
دوم- او اراده خود را در سر تا سر جهان بر فراز آسمان و تمام ساکنان زمین عملی مینماید و انجام میدهد، هیچ جایی وجود ندارد که مشمول اراده خدا و اعمال او نباشد.

سوم- هیچ یک از مخلوقات خداوند نمیتواند از انجام اراده او ممانعت نماید. خلاصه مطلب اینکه حاکمیت خدا توسط اراده او مطلق ، عالمگیر و مفید و ثمربخش میباشد.

و نیز در نظر بگیرید انواع واقعیت و حقایقی که خدا بر آنها سلطنت میکند.کتاب مقدس شامل برموارد و متون بی شماری است که آشکار میکند کنترل نهایی خداوند را بر بدی و خوبی (خیر و شر) روشنایی و تاریکی، و بالآخره زندگی و مرگ.
در کتاب اشعیا فصل 45 در آیه های 5،6 و 7 خدا میفرماید:" من خداوند هستم و غیر از من خدایی نیست. زمانی که مرا نمیشناختی من به تو توانایی بخشیدم تا مردم سر تا سر جهان بداند که غیر از من خدایی دیگر وجود و تنها من خداوند هستم. من آفرینده نور و تاریکی هستم. من پدید آورنده رویدادهای خوب و بد هستم. من که خداوند هستم همه چیزها رابوجود می آورم." (در این رابطه مراجعه شود به : خروج 1.4 /تثنیه 39.32 / اول ساموئل2. 7 و 6 )
و همچنین زمانی که ما با خوشحالی و شادی تصدیق و تآیید میکنیم که خدا نیکوست و اینکه خدا نه بدی را تآیید میکند و نه اینکه در مورد خود بدی و شرارت دارد (در این مورد مراجعه شود به مزمور باب 5 آیه 4). با این حال ما باید همراه با کلام خدا تآیید و تآکید کنیم که بر تمام زندگی حکومت و سلطنت میکند هم بر بدی ها و هم بر خوبی های زندگی و اینکه در تمام اتفاقات زندگی نظارت و کنترل میکند (تصمیم و اراده اش انجام میشود). (کتاب افسسیان باب 1 آیه 11 )

و حال ببینیم کلام خدا در مورد مسئولیت اخلاقی انسان چه تعلیمی میدهد؟
کتاب مقدس از همان صفحه اول همه انسان ها را متوجه این نکته میکند که خدا ما را پاسخگو و مسئول نگه میدارد، برای انتخاب اخلاقی که ما انجام میدهیم و کارهایی که ما میکنیم. قانون الهی - چه آن قانون ساده نخوردن درخت مورد نظر در باغ ادن (پیدایش باب 2 آیه های 16 و17 ) و یا قانون معین شده در سینای (خروج 20 ) و یا قانون مسیح (اول قرنتیان 9.21) همگی نشان از برقراری چهارچوب اخلاقی انسان که در آن انسان باید زندگی دارد. خدا میخواهد به هر کسی مطابق اعمالش پاداش دهد (رومیان 2.6) و این قضاوت و داوری بر اساس اعمال خوب ما (رومیان 2.7) و یا عدم اطاعت راستی و درستی (رومیان 2.7) خواهد بود. جای انکار نیست که خدا همه انسان ها را مسئول انتخاب هایشان و اعمالی که انجام میدهند در نظر خواهد گرفت و در روز داوری نهایی، حرف ها و شهادت های ما را در مورد چگونگی انتخاب نحوه زندگیمان خواهد شنید. بنابراین نتیجه میگیریم که خدا حاکم مطلق همه میباشد و همه انسان ها مسئول و جوابگو هستند در مقابل او.

اما چگونه هر 2 مورد درست و صحیح باشد؟
ما نمیتوانیم دقیقآ و کاملآ درک کنیم که چگونه هر 2 مورد میتواند با هم و در کنار هم درست باشد ولی اینکه هر 2 حالت باید با هم و در کنار هم کار کنند توسط تعلیم روش و واضح کلام، درخواست شده است. در نظر بگیرید یک تصویر از کلام خدا که هر 2 مورد در آن مشاهده میشود- بعبارت دیگر درس از داستان یوسف (پیدایش 37-45) در این نمونه، برادران یوسف نسبت به او بسیار و عمیقآ حسود بوده و از او بیزار و متنفر بودند و وقتی فرصت و موقعیت حاصل گشت، او را در مصر فروختند (پیدایش باب 37 آیه های 25 تا 36) و با او بد رفتاری شد. با این وجود، دست خدا و لطف خدا با یوسف بود و او توانست به درجات رفیع برسد و به سمت فرمانده دوم مصر انتخاب شد (پیدایش 41) و در دوران قحطی، برادران او به مصر سفر کردند تا برای سرزمین خود گندم بخرند و در آنجا یوسف خود را به برادران خود شناساند. آنچه که یوسف به آنها گفت بعنوان یک مورد تعلیمی بسیار باور نکردنی است: " این شما نبودید که مرا به اینجا فرستادید بلکه خدا بود " (پیدایش 8.45) ممکن است ما در این مورد اعتراض کرده و بگوییم:
"صبر کنید- البته که این، آنها بودند که یوسف را به مصر فرستادن!" بله درست است آنها یوسف را به مصر فرستادند و از اینرو یوسف این موضوع را قبل اعتراف و تصدیق میکند (پیدایش 4.45). ولی برای فهمیدن علت و دلیل دقیق و کامل اینکه او چرا به مصر فرستاده شد مستلزم این است که نه فقط به برادران یوسف بلکه همچنین بطور مهمتر خدا را مورد توجه قرار دهیم.

بنابراین روشن و واضح است که هم خدا و هم برادران یوسف در فرستادن یوسف به مصر نقش داشتند و مسئول بودند. هر 2 یعنی هم اراده خدا و هم رفتار اخلاقی برادران موثّر و دخیل بودند. همانطور که بعدا" یوسف در گفته های خود به برادرانش خاطر نشان ساخت :" شما برای من نقشه شریر و بد کشیدید ولی خدا نقشه شما را به خیر تبدیل کرد. (آیه 20 از باب 50 کتاب پیدایش): "هرچند شما به من بدی کردید اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکی تبدیل کرد." یعنی اینکه: برادران عمل شریرانه و بد انجام دادند و خداوند همان وقایع را به صورت خیر تبدیل کرد.

البته به همه سئوالات در این مورد جواب داده نشد ولی ما می بینیم و باید قبول کنیم هم خواست خداوند و هم اصالت اعتبار مسئولیت اخلاقی خودمان را بطوریکه مثل حلقه های زنجیر هر دو در کلام خدا دست به دست هم میدهند و با هم ادغام میشوند و آنچه را که کلام خدا به هم وصل میکند هیچکس نمی تواند جدا کند.
نویسنده: بروس.آ.ویر

جانشینی برای پادشاه

روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند.
پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد.
پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد.
وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد...در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند.پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند.پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستكاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا كارانه ای بزند!

گرداوری: عمانوئیل پورمند