۱۳۸۷ آبان ۲۴, جمعه

گفتگویی در هواپیما

یک برنامه‌نویس و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید.
برنامه‌نویس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.
این بار، برنامه‌نویس پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با برنامه‌نویس بازى کند.
برنامه‌نویس نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟»
برنامه‌نویس نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.

بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نویس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نویس داد و رویش را برگرداند و خوابید ...

نیکویی با دانایی

در کتاب مقدس مسئله محبت یکی از سوالاتی است که بسیاری در فکر خود دارند. اینکه باید همه را محبت کنیم در آن شکی نیست. اما در کلام خدا گاهی مسائلی می بینیم که به ظاهر محبت نیست. مسیح به پطرس می گوید: دور شو از من ای شیطان. در جای دیگری از طناب شلاق درست می کند و صرافان را در معبد بیرون می کند و اسباب آنها را واژگون می کند. در جای دیگر پولس رسول می فرماید اگر کسی در کلیسا باعث شقاق می شود به او سلام مگوئید. در دوم تسالونیکیان 3: 14 و 15 اینطور می خوانیم. در اول قرنتیان 5: 1-5 بار دیگر می خوانیم که با شخص خطاکار چگونه باید رفتار کرد.
راستی کدام درست است: محبت یا خشونت؟

در رومیان 16: 19 می خوانیم که نیکویی را باید با دانایی انجام داد. در کلیسای مسیح محبت باید اساسی ترین چیز باشد. بدون محبت ما مثل سنج فغان کننده هستیم. بدون محبت در حقیقت هیچ هستیم. ما خوانده شده ایم که مانند مسیح ضعفا را تحمل کنیم، گناهکاران را محبت کنیم و از ضعیفان حمایت کنیم و از فقرا دستگیری کنیم. ما خوانده شده ایم که فرزندان نور باشیم و در محبت خدا قدم بزنیم. ما راهی جز محبت کردن به یکدیگر نداریم. اما گاهی اوقات بخاطر کشمکشهایی که در درون کلیسا بوجود می آید، بعضی از آیاتی که در بالا ذکر شد استفاده می کنند و می گویند همه اش هم محبت نیست. واقعیت این است که همه اینها با محبت است و باید در نظر بگیرید که این در روابط شخصی ما با یکدیگر صدق نمی کند. ما در روابط شخصی مان با یکدیگر می باید با محبت باشیم و یکدیگر را محبت و نوازش و خدمت کنیم. اما در خدمت کلیسایی جایی هست که شبان کلیسا تشخیص می دهد که باید تنبیهی صورت بگیرد و در آنجاست که می باید کلیسا متحد شده آن را اجرا کند.
اگر در مسائل بالا که ذکر شد خوب توجه کنید هیچکدام از اعضای کلیسا سر خود این کارها را نمی کردند و هر کس برای خود تصمیم نمی گرفت که کسی را تنبیه کند، بلکه کلیسا تصمیم می گرفت. رسولان و شبانان اعلام می کردند که کسی را تنبیه کنند. پس تا زمانی که شبان کلیسا یا رسولان تنبیهی را اعلام نکرده اند هیچکس حق ندارد نسبت به برادر و خواهر خود تنبیهی اجرا کند.در هیچ جای عهد جدید نوشته نشده که برادری و خواهری خود به خود می باید تنبیهی را نسبت به برادر یا خواهری انجام دهد. در صورتی که چنین بود در کلیسا هرج و مرج ایجاد می شد و خانواده خدا دچار اختلال می شد.خداوند ما را خوانده که یکدیگر را از ته دل محبت کنیم. دنبال فرصتی باشیم که به برادر و خواهر خود خدمت کنیم و او را محبت کنیم. محبت پرچم کلیساست.
در تمام عهد جدید شاید دو یا سه بار مسیح را در حال تنبیه کردن ببینیم و در بقیه عهد جدید مسیح فقط محبت می کند. چطور است که ما تمام زندگی مسیح را که با محبت بود نادیده می گیریم و فقط به آن دو یا سه مورد توجه می کنیم. شاید بخاطر طبیعت نفسانی ماست.آیا یادتان نیست که برادران رعد خواستند مسیح آتش از آسمان بریزد و شریران را نابود کند و مسیح فرمود شما نمی دانید از چه روحی صحبت می کنید. مسیح برادران رعد را تبدیل به رسولان محبت کرد.آنچه محبت می تواند بنا کند، خشونت و بدی نمی تواند انجام دهد.
سایه صلیب همیشه در کلیسا وجود دارد. بدون صلیب کلیسا مفهومی ندارد. صلیب به ما درس گذشت، فروتنی، بخشش ، محبت و بردباری و وفاداری را می دهد. صلیب به ما یاد می دهد که تا به آخر یکدیگر را محبت کنیم.امروز شما را دعوت می کنم که برای محبت کردن نقشه بکشید. بروید و فکر کنید که چگونه می توانید برادر یا خواهری را شاد کنید. شاید کسی احتیاج داشته باشد امروز بچه اش را نگه دارید، شاید کسی فقط احتیاج دارد به شانه اش بزنید و بگویید به فکرت هستم و برایت دعا می کنم، شاید بعضی اوقات خواهر یا برادری فقط احتیاج دارد که ایمیل یا کارتی برایش بفرستید و بگویید که او را دوست دارید. این کار را حتما" انجام دهید و به فردا موکول نکنید. شاید برادری داریم که خیلی احساس تنهایی می کند و رفتن به خانه او و با او قهوه صرف کردن و یک ساعتی گذراندن برای او به منزله یک برکت بزرگ باشد. چرا این را از یکدیگر بگیریم؟
در دنیا فرصت محبت کردن همیشه نیست. از این فرصت استفاده کنید. یکدیگر را تشویق کنیم، محبت کنیم و به فکر هم باشیم و برای محبت کردن به یکدیگر نقشه بکشیم. این آرزوی دل مسیح است. من فکر می کنم وقتی مسیح شبها می خواست بخوابد فکر می کرد که من فردا به چه کسی چگونه باید محبت کنم. آیا شما هم اینچنین هستید؟در اول قرنتیان 16: 13 و 14 پس از شمردن چند نکته می گوید جمیع کارهای شما با محبت باشد. محبت را مثل لباسی بپوشیم. چرا به جای اینکه مردم می توانند ما را شخص با محبتی بدانند بگویند شخص اخمو است یا غرغرو است یا غیبتگو است و غیره. آیا بهتر نیست که مردم شما را با محبت بنامند؟
راستی امروز چه کسی را به خانه ات دعوت کرده ای تا با تو شام بخورد؟ فردا با چه برادری می روی که وقت بگذرانی و او را تشویق کنی؟ از امروز برای محبت کردن نقشه بکش.

کشیش باباخانی

کاربردهای شریعت موسی از دیدگاه مسیحی

گهگاه در کلیساها و یا توسط برخی از واعظین می شنویم که دیگر شریعت موسی هیچ کاربردی در زند گی ما ایمانداران در مسیح ندارد. متاسفانه تعابیر نه چندان فنی و گاها غلط از برخی آیات عهد جدید و خصوصا پولس این باور غلط را به اذهان بسیاری از مسیحیان القا کرده است که دیگر جایی برای تورات و شریعت در زندگی و جهان بینی مسیحی وجود ندارد و از آنجا که مسیح ما را از لعنت شریعت آزاد کرد و ما در زیر چتر فیض به سر می بریم دیگر نیازی به دغدغه در رابطه با شریعت نیست و نتیجتا این رویکرد باعث گردیده است که بسیاری از ایمانداران دیگر حتی عهد عتیق را و بالاخص تورات را مطالعه نمی کنند.
سوی دیگر افراط ناشی از برخی تعالیمی است که چنان با فرم و قالب و گاهی با محتوای شریعت و تورات آمیخته است که خود را بیشتر از اینکه در عهد جدید ببینید همراه با قوم اسراییل در بیابانهای سینا آواره می بینید و شکل افراطی تر آن زمانی است که برخی فرقه های عهد عتیق گرای مسیحی حتی به رعایت دستوراتی از تورات می پردازند که مختص قوم اسراییل است و یا حتی بیشتر از اینکه به میراث عهد جدیدی خود شکل دهند در پی برقراری مجدد برخی سنن توراتی و شریعتی هستند که حتی رسولان مسیح نیز مومنان را از آن منع کردند.
در این مقاله کوتاه سعی بر این شده است که به زبانی بسیار ساده و خلاصه سه کاربرد شریعت را که توسط نهضت اصلاحات کلیسا (مارتین لوتر و بالاخص توسط دیدگاههای و تعاریف جان کالوین) تبیین شده است را بیان داریم . اینها تعاریف کلاسیکی هستند که در برخی از سنتهای کلیسایی از جمله کلیسای انجیلی بر آن تعلیم داده می شود و تا حد بسیاری امروزه جنبه جهانی دارد و بسیاری از الهیدانان مسیحی پروتستان بر چنین تقسیم بندی صحه می گذارند.
این سه تعریف عبارتند از کارکردهای سه گانه شریعت:
اولین کارکرد شریعت عبارت است از کارکرد اجتماعی و مدنی آن((Civil use of the Law این کارکرد شریعت کارکردی است که کل جامعه بعنوان یک تن واحده از آن بهره می برد. چه در موعظه و تعلیم آن و چه شکل قانونی و رسمی دادن به این دستورات و منهیات شریعت. این قوانین بیشتر جنبه مهار کننده و نهی کننده دارند مانند: قتل نکن؛ دزدی نکن و غیره. با اجرای این قوانین چه بصورت قوانین مدنی و چه فردی جامعه و فرد در آرامش زیست خواهد کرد.
دومین کارکر شریعت عبارت است از جنبه آموزشی آن ( pedagogical use of the law or evangelical use of the law)در این صورت شخص به ناتوانی و گناهکاری و عدم صلاحیت خویش پی می برد و قاصر بودن خود را در برابر خدا می بیند و با دیدن این استانداردهای بالای اخلاقی و شریعتی شخص به نیازمندی و محتاجی روحی و مذهبی خویش پی می برد و در این صورت زمینه برای شناختن مسیح و ایمان به کار کفایت بخش او مهیا می شود.در این کارکرد ثانویه شخص و یا جامعه بی ایمان اولین کسی است که هدف و مخاطب این کار کرد شریعت می باشد.
سومین کارکرد شریعت عبارت است از جنبه هادی و تعلیمی شریعت(Didactic and guiding use of the law) در این کار کرد خاص شریعت، مخاطبین ایمانداران و کلیسا و یا جامعه ایمانداران هستند که با شریعت به مثابه راهنمای اخلاقی خود مواجه میشوند. ضمن اینکه خوب می دانند که اجرای شریعت موجب نجات نمی گردد اما شریعت را در خصوص امور اخلاقی به مثابه راهنمایی می بینند که رفتار و کردار شخص ایماندار را جهت می دهد و بدین وسیله شخص خود را موظف به اجرای اصول اخلاقی آن می بیند. به عبارت دیگر اطاعت عملی ایمانداران با اجرای اصول اخلاقی شریعت که آنهم به معنای واقعی کلمه در" محبت" آنهم مطابق با تعریف عهد جدیدی خلاصه می شود تنها مدرک و نشانه ای برای صحه گذاردن بر این حقیقت است که ایشان فرزندان خدا شده ‌اند(یعقوب۱:‏۲۳‏) .
مطابق این تعریف عهد جدیدی ما اطاعت از شریعت خدا که پاک و مقدس است باعث نجات نیست و هیچ کس با اجرای آن نمی تواند محبت خدا را خریداری کند بلکه تنها محبت خود را به خدا ثابت می کند( غلاطیان 2:‏۱۶‏).امیدواریم با تامل و تفکر بر این کارکردهای سه گانه شریعت درک تازه ای از این عطیه پاک و مقدس خدا بدست آوریم.

کیوان سیروس

۱۳۸۷ آبان ۲۳, پنجشنبه

زيستن برای عیسی مسيح در زمانهای آخر


کتاب مقدس می فرماید که "در دوران آخر زندگی دنیوی دوران گمراهی خواهد بود"
بسیاری از مسیحیانی که ابراز ایمان می کنند، مانند بی ایمانانی هستند
که برای گمراهی روحانی آماده میباشند



- آماده گی جهت مبارزه برای بازگشت سریع او
کتاب مقدس به وضوح به ما تعلیم می دهد که درزمانهای آخر جامعه فاسد خواهد گشت و شرارات آن در حد دوران نوح خواهد بود ( متی ۲۴ : ۳۷-۳۹ ) . پولس رسول، در صحبت خود به عنوان نبی می گوید که "جامعه در چاه سیاه فساد، خشونت و بت پرستی سقوط خواهد کرد" . ( دوم تیموتائوس ۵- ۳:۱ ) او اظهار می دارد که آنها "خود پرست ،طماع و عشرت دوست و انسانها ی متکبر ، دروغگو و ناپاک " خواهند بود و فرزندان آنها نیزازایشان اطاعت نخواهند نمود . آیا این همانند اخباری که مکرراً شبانه روز بگوش می رسد نخواهد بود؟ آری در حقیقت این امر به وقوع پیوسته است .
- نشانه های جفاهای آینده
ما باید به شدت نگران پیشرفت این چنین فسادهایی باشیم .بخاطر اینکه هم عیسی مسیح و هم پولس رسول نبوت کرده اند که "درزمانی که این وقایع به انجام برسد، کلیساها زیر حمله قرار خواهند گرفت و مسیحیان جفا خواهند دید".
عیسی مسیح فرمود : "به همان نسبت که بی ایمانی افزایش یابد ، محبت بسیاری از مردم به سردی و کاهش روی می آورد". ( متی ۱۲:۲۴)
قبلا ذکر گردید که در چنین محیط خشونت آمیزی ، بسیاری از مسیحیان که ابراز ایمان میکردند دچار لغزش گردیده و در جفا رساندن به برادران و خواهران مسیحی خود همکاری خواهند کرد (متی ۱۰:۴۴) همچنین پولس رسول نیز همان چیز راذکرمی نماید و می گوید،"مردم متنفر از نیکویی ،بی رحم و بی ملاحظه خواهند شد. به آنانی که برای عدالت استوارند ناسزا خواهند گفت"(دوم تیموتائوس۳: ۲- ۴).
امروزه نه تنها در تمام جهان ما این چنین نبوتها را در برابر چشمان خود که به حقیقت می پیوندند می نگریم، بلکه به همان نسبتی که فرهنگ ما دنیوی و بی ایمان گشته ، به همان نسبت نیز"مسیحیت ،کلیسا و مسیحیان" نیز مورد حمله توسط "متعصبین بی گذشت " قرار گرفته اند .( نشریه دنیس پولاک ص ۹ )
این حملات رفته رفته شدیدترواستقامت مسیحیان برای عدالت همچنان سخت تر خواهد بود مسیحیان به خاطر مخالفت با شرارت های متفاوت به زندان افکنده خواهند شد، زیرا که این ها مقاومت ها از طرف دولت ها به عنوان "جرم" نامیده می شود. جرمیکه ایجاد تنفر نسبت به برخی از شمول اجتماعی خواهد بود .
پس کسانی از ما که دوستدار عیسی مسیح می باشیم وبا امواجی مانند تمسخر،و جفا بخاطر ایمان مواجه شده وبستوه آمده و نمی دانیم چه بایستی انـجام دهیم وچـگونــه می باید در زمانهای آخر برای عیسی مسیح زیست ؟ اجازه دهید که چند نکته را به عنوان راهنمایی به شما ارائه کنیم :
۱) - نظم و ترتیب دراولویت زندگی ایمانداران
مبدا شروع کار بایستی بررسی در مورد اولویت ها درزندگی روزانه ما باشد و اطمینان خاطرکامل حاصل گردد که خداوند در زندگیمان در رتبه اول قرار دارد و تظاهرننمائیم که به حقیقت پی برده و در نتیجه موجب اغفال خود نگردیم.
بسیاری از مسیحیان اجازه داده اند که خواسته های آنان در هم آمیخته و معمولا شغل و حرفه در مرتبه اول ،خانواده در مرتبه دوم و خداوند در مرتبه سوم و حتی چهارم پس از امیال قوی مانند ورزش و یا کارهای مشابه دیگر قرارگیرد.
از خود این سوال را بپرسید که اگر خداوند به شما فرصتی بدهد تا از وی یک درخواست نمائید،درخواست شما چه خواهدبود؟ آیا از او درخواست پول یا قدرت و یا شهرت و موفقیت خواهید نمود ؟
سلیمان درخواست حکمت کرد و داود چیزی را خواهان بود که هزاران بار با ارزش تر می بود . او طالب صمیمیت و یگانگی با خداوند خود بود ( مزمور ۴:۲۷) زیرا او خداوند را در مرتبه اول زندگی خویش قرار داده بود .مزمور ۷۲ می فرماید"که هیچ ترسی از زندگی (آیه ۱) و مرگ (آیه ۱۳ ) ندارد".به همین جهت نیز او به عنوان "مرد مطابق دل خدا" خوانده می شود .(اعمال ۲۲:۱۳)
۲) - بر روی کلام خدا بایستید
کتاب مقدس می فرماید که "دردوران آخر زندگی دنیوی دوران گمراهی خواهد بود" (متی ۲۴:۲۴) و (اول تیموتائوس ۱:۴) و (دوم تیموتائوس ۴: ۳-۴ ). در به وقوع پیوستن این نبوت ، ما امروز به وسیله "سیستمهای دینی کاذب و منحرف فرقه های مسیحیت ، دین های گوناگون شرقی" ،بشدت مورد حمله قرار گرفته ایم.
بسیاری از مسیحیانی که ابراز ایمان می کنند، مانند بی ایمانانی هستند که برای گمراهی روحانی آماده میباشند . این به آن دلیل است که یک مسیحی متعادل مطمئن نیست که به چه چیزی ایمان دارد و حتی زمانیکه بتواند عقاید خود را به زبان بیاورد، معمولا نمی داند که چرا ایمان دارد. نتیجه آن می شود که یک شــاهد یهوه می تواند یک مسیحی متعادل را در مدت بسیار کوتاه به یک شاهد یهوه بدل سازد.
هر کسی می تواند فریب بخورد.اگر که می خواهید خود را ازگمراهی وفریب ها دور نگه دارید. باید کلام خداوند را مطالعه و هر روزه به آن عمل کنید . همچنان نیز میبایست همه چیز را بوسیله کلام خداوند بیازمایید (اول یوحنا ۱:۴). کاتولیک ها باید تعالیمی مانند عالم برزخ را که هیچگونه اساسی در کلام خداوند ندارد کنار بگذارند . پروتستانها باید از منحرف ساختن و تعبیر اشتباه و خارج از متن آیه های کتاب مقدس بپرهیزند، در هر تعلیم لازم می باشد که کتاب مقدس از پیدایش تا مکاشفه مورد بررسی قرارگیرد تا دریابید که در مورد هرموضوعی چه چیزی مطرح می شود .
۳ ) – به قدرت خداوند ایمان داشته باشید
ما معتقدیم كه اكثر مسيحيان دارای ايمان الهی هستند. لیکن برخی به این نتیجه رسیده اند که خداوند هرگز در مسايل انساني مداخله نمي كند. بر حسب آنچه خدا پرستي مي گويد: ما بايد با منطق الهی، استعداد و حكمت كتاب مقدس از عهده ي اشكالات خود برآييم. تا آنجايي كه يك فرد خداپرست ميداند، در اواخر قرن اول بعضی از فرقه ها تصور کرده اند که "خداوند در زمان نمی باشد، ماوراي طبيعه كاسته و دوران معجزات به اتمام رسيده است" ولی كتاب مقــــدس به يهـــــــوديان مي آموزد كه "خداوند هرگز تغيير نمي پذيرد" (ملاكي ۶:۳ ) ودرعهد جديد به خصوص ذكــر مي نماید كه"عيسي مسيح ديروز،امروز وتا ابدالاباد همان است"(عبرانيان ۸:۱۳).
"هيچ راهي وجود ندارد كه ما به وسيله قدرت خود از عهده شرارت هاي جامعه در زمانهاي آخربرآييم."
كسي كه بكوشد چنين كند شكست خواهد خورد. تنها اميد ما اين است كه به سوي خداوندی برويم كه مظهر نیکویی هاست. اوست كه هنوز بر روي تخت پادشاهي نشسته است و به دعاهاي ما گوش داده و جواب ميدهد و هنوزنیز معجزات را به انجام می رساند .
بايد توجه داشته باشيم كتاب مقدس به ما مي آموزد كه ما مي توانيم خداوند را بوسـيله بي ايماني خود محدود نمائیم واين خود يك قياس بسيار ضـــد و نقيضـــــي مي باشد.که دراين مورد بلیستی تفكرنماييد.گرچه"خداوند،قادرمطلق مي باشد".(لوقا ۳۷:۱) ولی ما ایماندارانی هستیم كه در مقايسه با او ضعيف هستيم و قدرت او را بوسيــله بي ايماني خود محدود مي سازيم ( مرقس ۶ : ۱-۶ ). اين به آن دليل مي باشد كه "خداوند يكتا است". خداوند زور و جبر را در مورد ما بكار نمي برد. اگر ما بخواهيم كه با قدرت شخصي خود از عهده مشکلات برآئیم، او اجازه آنرا به ما خواهد داد.و"زمانیکه با ايمان به او تقرب مي جوييم"، به ما جواب خواهد داد (يعقوب ۶:۱)
۴ )- پافشاري در دعاها
يكي از بزرگترين براكاتي كه خداوند به ايمانداران عطا كرده است "ارتباط ماوراي طبيعه" مي باشد. خداوند شخصا از ما مواظبت مي كند"(اول پطرس ۷:۵ ) و علاقمند مي باشد كه با ما ارتباط برقرار نماید (يعقوب 8:4 ).از آنجاييكه او ما را دوست ميدارد، مشتاقانه مايل است كه با ما مشاركت داشته باشد(يوحنا ۲۳:۴ ).
اما تاسف آور است كه بسياري از مسيحيان که اعتراف به ایمان می کنند تنها در موقعيتي به دعا به عنوان آخرین چاره، رجوع مي كنند كه در همه امور شكست خورده اند و وضعيت آنان بسيار سخت گشته است. برخی از روی بي ميلي بسوي جستجوي خداوند در دعا و بدليل غرور خود می کوشند و به همین منظور كتاب مقدس دائما ما را به دعا تشويق مي كند (اول پطرس ۶:۵ ). ديگران بخاطر بي ايماني، به دعا توكل مي كنند و فكر ميكنند كه"خداوند به دعای آنان اهميت نمي دهد و يا تصور نمائید كه خدا ديگر در زمان فعال نمي باشد".
اما كتاب مقدس ميفرمايد: "نداريد از اين جهت كه سوال نمي كنيد"( يعقوب ۲:۴ ) چقدر بركات خداوند را از روي بی ایمانی ترك كرده ايد به آن دليل كه خواسته ايد كه مشكلات بسیار خود را شخصا حل نمائید. همچنين نيز كتاب مقدس ميگويد:" دعاي مرد عادل در عمل قوت بسيار دارد" ( يعقوب ۱۶:۵). آيا شما اين را چنين تعبير مي كنيد كه قوت دعاي شما بستگي به عدالت شخصي شما دارد؟ ولی این چنین نیست. اگر حقيقتا با ایمان در "عیسی مسیح تولد دوباره یافته اید"، پس شما شخص عادلي هستيد زيرا كه شما بوسيله عيسي مسیح پوشيده شده ايد(اشعيا ۱:۶۱ ).
۵ ) - به روح المقدس توكل نماييد
بسياري از مسيحيان که اعتراف به ایمان می کنند ، از روح القدس ترس دارند. معمولا این امر بسبب عدم اطلاع کافی در مورد روح القدس ميباشد. .براي مثال روح القدس به عنوان يك نيروي غير بشري تشريح مي شود، همانند نيرويي كه در محدوده سیارات عمل می کند.
ما بایستی درك كنيم كه روح القدس در دو نقش ظاهر می شود وی "حضور ماوراي طبيعه خدا در دنياي امروز مي باشد". براي شخص بي ايمان او مبــشرخـــــداوند مي باشد. او كسي است كه در قلوب انسانها كار كرده و بوسيله توبه آنها را به سوي صليب عیسی مسيح مجذوب ميكند."هيچ كسي جز بوسيله شهادت روح به نجات دست خواهد یافت".(يوحنا ۴۴:۶ و۶۵)
در رابطه با ايماندار،"روح القدس حضور و ساكن شدن خداوند در وی می باشد تا براي او قدرت و هدايت فراهم سازد".او بما قدرت ميدهد و همچنين نيزاو مانند كوزه گری عمل می نماید زیرا يكي از مهمترين مسئولیت های روح القدس اين است كه هرروزه ايمانداران را كاملتربه شباهت عيسي مسیح مبدل سازد. (دوم قرنتيان ۱۷:۳و۱۸)
در حقیقت ایمان ما در زندگی به مسیحیت آن است كه ما نمي توانيم خداوند را با قوت خود خدمت كنيم. بلكه تنها راهي كه مي توان خداوند را به طریق موثري خدمت كرد آن است كه به قدرت روح القدسي كه در ما ساكن مي باشد، توكل كنيم. فرو نشاندن ومحزون ساختن روح القدس امكان پذير است( يوحنا ۴۴:۶و۶۵ )
"كلام خداوند ما را مي خواند تا با روح القدس پر شويم"( يوحنا ۲۰-۲۲). اين هنگامي اتفاق خواهد افتاد كه اجازه دهيم تا روح القدس در ما آزاد گشته و خداوند زندگي ما گردد. اكثر ما به اين رضایت می دهیم كه روح القدس فقط يك ساکن موقت در زندگي ما باشد. روح القدس نمي خواهد تنها يك مقيم باشد، بلكه مايل است كه همواره خداوند زندگي ما گردد.
آيا روح القدس در زندگي شما چنين ميباشد؟ آيا روح القدس بروي تخت سلطنت زندگي شما نشسته است؟ يا آنكه با او مانند يك مهمان ناخوانده رفتار ميشود؟ بدون توكل روزانه ما بر وي که روح خداوند می باشد، راهي دیگر وجود ندارد تا ما ياراي تحمل فشارهاي روزهاي آخراین جامعه را داشته باشيم.
۶ )- ايمان قوي را تمرين كنيد
وقتي كه همه چيز به راحتي در زندگي پيش می رود، ايـــمان چــيز بسيار آسانـي می گردد . وقتيكه سلامتي و موفقيت وجود دارد، پرستش خداوند كار آساني است. امتحان ايمان زماني بیشتر می گردد كه تمامي موقعيتهاي زندگي در تلخی و ناکامی فرو می روند .
خداوند هر گز به ايمانداران باغچه ای پر از گل (بهشت برين) را وعده نداد. ما در يك دنياي آکنده از گناه زندگي مي كنيم."باران بروي عادلان و غير عادلان مي بارد. شريران موفق مي شوند. عدالت به ندرت غلبه پيدا ميكند".
بسیاری از مسیحیان که اعتراف به ایمان می کنند به آسانی مايوس می گردند، در اينجاست كه احتياج به تمرين ايمان قوي داريم. نوع ايماني كه هرگز وابسته به موقعيت ما نمی باشد. آنچنان ايماني منسجم است که با رویاروئی و با هرگونه مشکلات مقاوم و استوارتر مي شود,و ثابت مي ماند و آن به سبب اعتقاد راسخی به این امر مهم می باشد که " همه چيزها براي خيرييت آنانكه خـــداونــد را دوســت مي دارند، با هم در كار مي باشند"(روميان ۲۸:۸).
خداوند هرگز به ايمان وعده نمي دهد كه ما نسبت به مصيبت و سختی ها مصون خواهیم بود. چيزي كه خداوند وعده مي دهد اين است كه در "هنگام امتحان با ما راه خواهد رفت". اوبه ما وعده مي دهد كه "اگر از آبها بگذريم" ویا "از ميان آتش گذر کنیم " همراه ما خواهد بود.(اشعيا ۲:۴۳) و همچنين او می فرماید كه اگر "دروادي سايه موت نيز گذر کنیم" در آنجا نيز با ما خواهد بود(مرمور۴:۲۳ ).
كيفيت ايمان شما چگونه مي باشد؟ هنگاميكه زندگي شما تلخ و دشوارمي گردد, آيا به خداوند رجوع ميكنيد يا نسبت به او شك كرده و حتي نسبت به او كفر مي گوييد؟ يادگيري وعده هايي كه در كلام خداوند وجود دارد يكي از كليدهاي است كه می تواند ما را در زندگي ايمان خود محكم بهم متصل نماید .( فليپيان۶:۴ ،۷ :۱۱ ،۱۳ و۱۹) و زمانيكه با نبردها و درگیریهای زندگي مواجه ميشويم، با توسل در دعا بايد آنها را مطالبه كنيم.
۷ )- ديد جاوداني را نگاه داريد
ما مي بايد "در دنيا باشيم اما نه ازآن دنيا" (يوحنا ۱۷ : ۱۱ و ۱۶ ). اين يك اصل مهم ولی مشكل براي پيروي كردن است كه كشمكش هر روزه را برای ما بوجود مي آورد. چه بسيار آسان است كه چشمان خود را از روي خداوند برداشته و بجای آن بر روي دنيايي كه در آن زندگي مي نمائیم متمركز سازيم. فشار تقاضاها و خواسته های جسمانی روزمره بسيار زياد است. يكي از بزرگترين خواسته های ما آن است كه همسو و همراه این دنیا گردیم،مانند زبان، پوشاك، سرگرمي و ارزش های دیگر دنیوی. به همين دليل است كه دائما كتاب مقدس ما را تشويق مي كند كه خود را در این دنیا مانند "بيگانگان، تبعيد شدگان و غريبان" بشمار آوریم كه از اين دنيا عبور مي كنند (عبرانيان ۱۳:۱۱و اول پطرس ۱۱:۲).
به ما حكم شده "در آنچه که در بالاست تفكر كنيد نه در آنچه که بر زمين است"(كولسيان ۲:۳). كتاب مقدس به ما هشدارمی دهد "دلبستگی دنیوی نداشته و در آن احساس آسايش و آرامش نكنيم" (روميان ۲:۱۲ و اول يوحنا ۱۶و۱۵:۲).
در حقيقت عيسي مسیح فرمود: "از زندگي نفسانی بيزار باشيد "( يوحنا ۲۵:۱۲) وبرادرش يعقوب گفت:"دوستي با دنيا،دشمني با خدا مي باشد"( يعقوب ۴:۴).
از دنيا تنفر داشتن چه معني دارد؟ می بایستی از روندهای شريري كه در اجتماع به پيش ميروند، نفرت داشته باشيم. بايد از آن روند هائیکه خشونت و فساد را جلال داده و ارزش زندگي را كاهش ميدهد، دوری جوئیم . همچنانكه C.S LEWIS نوشته :" ما بايد مانند سربازانی زندگي كنيم كه پشت جبهه هاي دشمن مي جنگند، و راه را براي آمدن فرمانده بزرگ آماده مي كنند." به عبارت ديگر، بايد مشتاق آن روزي باشيم كه عيسي مسیح براي آوردن صلح ،عدالت و انصاف بر روي زمين از آسمان پديدار خواهد شد.
۸ )- در انتظار عيسي مسیح باشيد
با موارد ذکر شده فوق به این رهنمون نهايي ميرسيم و مايل هستیم كه در رابطه با زيستن براي عيسي مسیح در زمانهاي أخر، تاكيد كنیم که كتاب مقدس به وضوح به ما بشارت می دهد كه می بایستی درزندگي خویش "انتظار بازگشت عيسي مسیح را داشته باشيم" (تيطس ۱۳). اكثر مسيحيان چنان در دنيا گرفتار شده اند كه در مورد همه مسائل فكر ميكنند "جز بازگشت عيسي مسیح" . اين وضعيت غمگين و اسف بار بنظر می رسد، "زيرا كه بازگشت عیسی مسيح اميـــــــد مبــــــــــــــارك مــا مي بــاشد" (تيطس ۱۳:‌۲) و بازگشت او قطعی وحتمي می باشد.
مشكل ديگر اين است كه بسياري از مسيحيان اندکی از نبوتهاي كتاب مقدس مطلع هستند و در نتیجه نمي توانند در مورد بازگشت عیسی مسيح مشتاق وعلاقمند باشند. چگونه مي توانيد در مورد يك رخداد بزرگ خوشحال باشيد اگر در مورد آن چيزي ندانيد؟ جهل و نادانی باعث بي علاقگي ميشود و بي علاقگي نسبت به بازگشت عیسی مسیح نتيجه غم انگيزي در بر دارد و آن باعث می گردد كه از ديدگاه خود نسبت به ابدیت محروم شويم و هر نوع حس ضرورت نجات را براي کسانیکه ایمان نداشته و در شرف هلاک هستند از بين ميبرد و همچنين نيز قوه تحرک زندگي یک ایماندار مقدس را بي تفاوت مي سازد.
توجه داشته باشيد هنگامي كه شخصي ايمان راسخ دارد كه "عيسي مسیح بزودي بر خواهد گشت" و "هر لحظه اي ممكن است زمان بازگشت او باشد"، آن شخص به يك زندگي مقدس و سرشارازبشارت تشويق و امیدوار می گردد. دررابطه با قدوسيت ، يوحناي رسول ميفرمايد :..." لكن مي دانيم كه چون او ظاهر شود مانند او خواهم بود زيرا او را چنانكه هست خواهيم ديد و هر كس اين اميد را بروي دارد خود را پاك ميسازد چنانكه او پاك است."(اول يوحنا۳۲:۳). در رابطه با بشارت دادن، پطرس رسول مي نويسد كه تنها دليلي كه عيسي مسیح هنوز برنگشته اين است كـه " بلكه بر شما تحمل مي آورد چونكه نمي خواهد كسي هلاك گردد تا شاید همه به توبه گراييند"(دوم پطرس ۹:۳).
يك آيينه روحاني برای ایماندارانپولس رسول براي ما يك آينه روحانی فراهم مي سازد تا در دوران آخر زندگی دنیوی راهنماي ما باشد. او ميگويد كه ما بايد " بي ایمانی و شهوات دنیوی را ترك كرده، با خرد انديشي ،عدالت و ایمان در اين جهان زيست كنيم و آن اميد مبارك و تجلي جلال خداوند عظيم و نجات دهنده خود عيسي مسيح را انتظار بكشيم". (تيطس ۱۳:۲ -۱۲)
هنگامي كه به اين آيينه زندگی خود نگاه مي كنيد چه چيز را مي بينيد؟ آيا در مركز اراده خداوند قدم برميداريد؟ آيا به ارجعيت هاي زندگيتان نظم داده ايد تا خداوند را دررتبه اول قرار بدهيد؟ آيا بروي كلام خداوند ايستاده، هر چيزي را با آن ميسنجيد؟ ‌‌‌‌آيا به يك خداوندی که به مسائل شخصي شما متعهد ، دلسوز و قادر مطلق است ايمان داريد كه او به دعاها شما گوش داده و پاسخ ميدهد و هنوز معجزات به عمل مي آورد؟ آيا روزانه به قدرت روح القدس توكل داريد؟ آيا در عمل روزمره خود ايمان محكم را نشان داده و اجازه نمي دهيد بد بختي هاي زندگي شما را فرا گيرد؟ آيا ديد ابدي را نگه داشته، راحتي اين دنيا را ترك كرده ايد؟ آيا هرروز "انتظار بازگشت عيسي مسیح را داريد"؟ آيا "ربوده شدن در قلب شما وجود دارد"؟ آيا "آرزوی بازگشت مسیح بروي لبهاي شماست"؟

سه روز دعـا و روزه برای" ایران "

سه روزاتحاد كلیساها درپرستش وعبادت؛ مسیحیان میدانند که نفوذی در دادگاههای انسانی ندارند،
اما قصد دارند شکایت خود را به دادگاه آسمان ببرند


همبستگی كلیساهای ایرانی
رهبران کلیساهای ایرانی، در پاسخ به یکسال جفا و تصویب قریب الوقوع كلیات لایحه قانون مجازات اسلامی، قانونی که حکم اعدام را برای مردانی که از اسلام به مسیحیت میگروند و حبس ابد را برای زنان مسلمانی که مسیحی میشوند درنظر گرفته است، به همین منظور از ۲۱ تا ۲۳ نوامبر ۲۰۰۸ ( یكم تا سوم آذر۱۳۸۷)، را بمدت سه روز برای كلیه كلیساهای ایرانی در سراسر دنیا، روز" دعا و روزه" اعلام کرده اند.
مسیحیان میدانند که نفوذی در دادگاههای انسانی ندارند، اما قصد دارند شکایت خود را به دادگاه آسمان ببرند.همچون" استر"، ملکۀ ایران که به "مردخای" گفت تا از قوم خدا بخواهد که برای سه روز در دعا و روزه باشند، بنابراین رهبران مسیحی از کلیساهای سراسر جهان میخواهند تا این سه روز را به دعا و روزه تخصیص دهند.
اگر شما در کلیسایتان رهبر دعا هستید، لطفاً با دیگر شفاعت کنندگان تماس بگیرید تا به این سه روز دعا و روزه بپیوندند. و لطفاً با شبان خود صحبت کنید تا در صورت امکان جلسۀ دعای مخصوصی برای ایران در روز یکشنبه ۲۳ نوامبر برگزار گردد.
سال ۲۰۰۸: سال ارعاب مسیحیان ایران
رشد کلیسا در ایران در معرض حمله قرار دارد، از ماه آوریل تا کنون ( تا تاریخ انتشاراین خبر ) دست کم ۵۳ تن دستگیر شده اند که گناهشان فقط ایمانشان به عیسی مسیح میباشد. دستگیریها تنها محدود به یک منطقه نبوده، بلکه در سراسر شهرهای بزرگ ایران همچون مشهد، تهران، اصفهان، شیراز، کرمان و دیگر نقاط صورت گرفته است. گاهی دستگیر شدگان پس از بازجوئی همان روز آزاد شده اند، برخی دیگر چندین ماه را در زندان بسر برده اند و برخی نیز همچنان پشت میله های زندان بسر میبرند. بسیاری از ایمانداران توسط دادگاههای انقلاب محاكمه ومجبور به پرداخت جریمه های سنگین شدند. برخی دیگر در بازداشت مورد اذیت و آزار جسمی قرار گرفتند و از موارد دیگر فوت یک زن و شوهر پیری در ملك شهر اصفهان كه میزبان كلیسای خانگی بودند كه بر اثر ضرب و شتم ماموران جان باختند. اینها تنها موارد گزارش شده میباشند و بنظر میآید که مواردی از این بیشتر وجود داشته باشد.
علیرغم جفاها، کلیسا در ایران به رشد خود با سرعت ادامه میدهد. بسیاری کلام خدا را در داخل کشور شنیده اند و بسیاری از ایمانداران با شجاعت، پیغام خوش انجیل را با هموطنان خود درمیان میگذارند. رهبران مسیحی در ایران معتقدند که که ظرف پنج تا ده سال آینده کلیسا با سرعت بیشتری رشد خواهد کرد، چراکه ایرانیان نسبت به انجیل بسیار پذیرا هستند.
ما از مسیحیان سراسر جهان میخواهیم تا به نیابت از کلیسای ایران در دعا و روزه باشند.
† موضوعات دعا
- برای دستگیرشدگان و جفا دیدگان دعا کنید. دعا کنید که خداوند صخره و ملجاء و پناهگاهشان باشد.
مزامیر: باب ۱۸ آیه ۲ خداوند پشتیبان من است؛ پناهگاه مستحکم من، خدای من نجات دهنده من است. او همانند یک پناهگاه از من محافظت می کند؛ او مرا حمایت می کند و مرا در امنیّت نگاه می دارد.
- دعا کنید که مسیحیان علیرغم جفاها، "جسارت بیابند تا کلام خدا را با شهامت بیشتر اعلام نمایند".
فیلیپیان: باب ۱ آیه ۱۴ و از طرف دیگر اغلب برادران مسیحی بسبب حبس من بقدری قوی دل شده اند که جرأت می کنند پیام خدا را بدون ترس اعلام کنند.
- دعا کنید که مجازات تعیین شده برای "ارتداد" در قانون جدید مجازات ایران به کتاب قانون راه پیدا نکند.
- دعا کنید که میلیونها مسلمان، شرارت این قانون را دیده و درپی حقیقت روحانی و نجات بروند.
از اینکه برای ایران دعا میکنید سپاسگزاریم

چگونه برای کلیساهای تحت جفا دعا کنیم؟


حمایت ما ازاین جفا دیدگان این پیغام را به قلب آنها می رساند که "من فراموش نشده ام،
نه خدا و نه برادران و خواهرانم، هیچکدام مرا فراموش نکرده اند."


بسیاری از ایمانداران در سراسر جهان درحال حاضر تحت جفا می باشند بسیاری در زندانها بسر میبرند و حتی نیز بخاطر ایمانشان کشته میشوند.
پس از عیسی مسیح تا کنون ۴۳ میلیون مسیحی به شهادت رسیده اند.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان و به نقل ازسازمان بیت المللی مسیحیان در بحران، هم اکنون ۲۰۰ میلیون نفر بخاطر ایمان به عیسی مسیح تحت جفا بسر میبرند که ۶۰% آنها کودکان هستند.
سارا (این نام واقعی او نیست) بخوبی میداند که جفا به چه معنی است. هفتۀ گذشته، سارا و همسرش برای تاسیس یک آموزشگاه کتابمقدس برنامه ریزی کردند. ۴ مرد با وسایل فلزی به آنان حمله کردند.
در اثر ضربات، جمجمۀ سارا از سه ناحیه دچار شکستگی شد، پردۀ گوشش پاره گردید و دچار خونریزی داخلی شد.
او میگوید:" قبل از حمله افراطیون، احساس میکردم که درمورد کلیساهای تحت جفا خیلی حساس شده بودم، اما یکباره من خودم یکی از آنها بودم." این تجربه، باعث شد که سارا با غیرت بیشتری برای کسانی که بخاطر ایمانشان دچار زحمت شده اند تلاش کند.
† چگونه طبق کتابمقدس دعا کنیم
از آنجاییکه عهد جدید برای ایماندارانی نوشته شده که خود در جفا بوده اند، مملو از نمونه هایی برای روش دعا برای برادران و خواهران تحت جفا است.
در ذیل ۵ نمونه از افسسیان آمده است:
- دعا کنید که ایمانداران تحت جفا آن امیدی را که خداوند عطا میکند دریابند (افسسیان ۱: ۸)
- دعا کنید برای قوت روح القدس که بر آنها قرار گیرد (افسسیان ۳: ۱۶)
- دعا کنید که ایمانداران تحت جفا بفهمند خداوند چقدر ایشان را دوست دارد (افسسیان ۳: ۱۷)
- دعا کنید برای ایشان تا بدانند چگونه پیغام انجیل را با دیگران درمیان بگذارند (افسسیان ۶: ۱۹)
- برای ایمانداران تحت جفا کنید تا بدون ترس دربارۀ عیسی با دیگران صحبت کنند (افسسیان ۶: ۲۰)
- برای اینکه بتوانید راههای بیشتری برای دعا از کتابمقدس ابداء نمایید، هر کتاب از عهدجدید را (بجز اناجیل) که خواستید باز کرده، بدنبال آیه هایی بگردید که در آن آمده "دعا نمایید". سپس همانگونه که در ۵ مثال بالا دیدید، از آن آیه ها برای ایجاد موضوع دعا استفاده نمایید.
† برای نیازهای عملی چگونه دعا کنیم
درکنار نمونه های دعا از کتابمقدس، برخی نیازهای عملی هست که ایمانداران تحت جفا از شما میخواهند که برای آن موارد دعا کنید:
- برای دستیابی ایمانداران تحت جفا به کتابمقدس دعا کنید.
- دعا کنید تا شجاعت پایداری در ایمانشان را داشته باشند.
- برای ایماندارانی که از سوی خانواده و دوستانشان طرد شده اند دعا کنید.
- دعا كنید برای ایمانداران در بند كه در دادگاهها با قوت بایستاند.
- دعا کنید که خداوند آنها را با یک "خانوداۀ" جدید مسیحی که دوستشان دارد و هم از لحاظ احساسی و هم مادی حمایتشان میکند دربر گرفته شوند.
- برای زنان که در جامعۀ خود صدمه پذیرند و بخاطر ایمانشان حق قیمومیت فرزندانشان را از داده اند دعا کنید که خداوند وکیل مدافع ایشان باشد.
- دعا کنید که خداوند برای ایمانداران تحت جفا، شغل و مکانی امن مهیا نماید.
- از روشهای مختلف دعا برای کلیساهای تحت جفا اطلاع کسب نمایید،
اخبار بحرانها و جفا بر مسیحیان را در وب سایت ها و خبرگزاری های مسیحی پیگیری نمائید.
† سایر حمایت ها علاوه بر دعا
سارا با بیاد آوردن لحظه ای که مورد حمله قرار گرفته بود گفت: این افرادی که ما کلیسای تحت جفا از آنان نام می بریم ، افرادی هستند مثل ما، وظیفه ما می باشد كه با جدیت برای ایشان دعا کنیم.
احساس اینکه پلیس همیشه دنبالشان است، برآنان سنگینی میکند، اما سنگینی بار ناتوانی اطعام خانوادشان نیز از سویی دیگر سنگینی میکند."
" حمایت ما از این جفا دیدگان این پیغام را به قلب آنها می رساند که "من فراموش نشده ام—نه خدا و نه برادران و خواهرانم، هیچکدام مرا فراموش نکرده اند."
شما میتوانید:
- اخبار و گزارشات خود مبنی بر دستگیری وبازداشت ایمانداران مسیحی را با ایمیل به شبكه های خبری وخبرگزاریهای مسیحی اطلاع داده تا در این مورد هرچه زودتر نسبت به وضعیت آنان در سطح سازمانهای بین المللی اقدام گردد .
- نیروهای امنیتی و مقامات مسئول نسبت به انتشار اخبار و آزار و اذیت ایمانداران مسیحی در هراس هستند و عموما خانوادههای دستگیر شدگان را با تهدید و اینكه وضعیت دستگیر شدگان در صورت انتشار خبر بدتر خواهد شد، آنان را به سكوت وادار خواهند كرد .
- امروزه ابزار نیروهای پلیس وامنیتی پس از دستگیری ایمانداران مسیحی ایجاد رعب و وحشت در میان دیگرمسیحیان است در این لحظه به ایمان استوار شوید.
- از طرف ایمانداران جفا دیده به دولت و مقامات مربوطه جهت آزادی آنان نامه بفرستید.
- ایمیل و یا نامه های حمایت خودتان را از زندانیان مسیحی به ارگانها و یا سازمانهای مدافع حقوق بشر در سطح بین المللی ارسال نمائید.
- کمکهای مالی برای پرداخت وثیقۀ ایماندارانی که به اتهامات واهی در زندان هستند ارسال نمایید.
- به خانواده هایی که پدرشان بخاطر ایمانش در زندان بوده یا کشته شده است (تا زمانی که راه دیگری برای تامین خود بیابند) کمک مادی ارسال نمایید.
- جهت آزادی ایمانداران در بند همبستگی كلیسایی و تیم های دعا تشكیل دهید.
"شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان ضمن قدردانی از همه كلیساهای ایرانی در سراسر جهان یاد آور می شود روز یكشنبه ۹ نوامبر ( ۱۹ آبانماه ) روز جهانی دعا را همه با هم متحدا برای كلیساهای در جفا در دعا باشیم و همچنین سه روز دعـا و روزه برای" ایران " را كه از سوی رهبران كلیساهای ایرانی از روز۲۱ تا ۲۳ نوامبر ۲۰۰۸ ( یكم تا سوم آذر۱۳۸۷)، در پاسخ به یکسال جفا و تصویب قریب الوقوع كلیات لایحه قانون مجازات اسلامی، اعلام گردیده ضمن یادآوری شهدای كلیسای ایران كه امروز توسعه و پیشرفت كلیسای ایران وهون و مدیون خون شهدای كلیساست و با حمایت از جفا دیدگان و زندانیان در بند این روزها ی پر بركت دعا را پاس بداریم.

۱۳۸۷ آبان ۱۵, چهارشنبه

فصل دهم: آيا مسيح خداست؟

کتاب: ایمانی منطبق با عقل و برهاننوشته: پل لیتلترجمه: س. خاچکیانشناخت قطعى وجود خدا و پى بردن به ذات الهى غير ممكن است مگر اين كه خدا اراده كرده خود را بر ما آشكار كند. بايد از كيفيت وجودى خدا آگاه شده، و خواست او را درباره خود بدانيم. شايد معترف به وجود خدا باشيم ليكن او را چون آدلف هيتلر دمدمى مزاج، شرير، بدبين و ستمگر بدانيم. چه بداشت وحشتناكى! براى دانستن اين كه اثر و مدركى در مكاشفه خدا وجود دارد يا نه بايد افق تاريخ را دقيقا بررسى نمود. اگر اين كار را بكنيم متوجه مى‎شويم كه اثرى روشن از مكاشفه خدا وجود دارد. تاريخ مى‎گويد در دهكده گمنام از فلسطين در حدود 2000 سال قبل طفلى در آخورى زاده شد. به دنيا آمدن او در دل هيروديس پادشاه وقت، هراسى به وجود آورد، اقدام پادشاه جهت از بين بردن طفلى كه شايع بود پادشاه يهود خواهد شد، سبب كشته شدن كودكان بسيارى گرديد، به طورى كه تاريخ از آن واقعه به عنوان «كشتار معصومان» ياد مى‎كند. والدين طفل او را به ناصره بردند و در آنجا عيسى حرفه ناپدريش را كه نجارى بود فرا گرفت. او بچه معمولى نبود. وقتى 12 سال بيش نداشت در اورشليم با دانشمندان و مقامات مذهبى به بحث پرداخت و آنان از نبوغ و توانايى فكرى او مات و مبهوت شدند. هنگامى كه بدون اطلاع والدينش در خانه خدا باز مانده بود، پدر و مادرش وى را مورد سرزنش قرار دادند كه چرا همراه آنان نيامده است؟ او چنين پاسخ عجيبى داد و گفت: «آيا نمى‎دانيد كه بايد در امور پدرم باشم؟» اين جواب نمايشگر رابطه بى‎نظير مسيح با خداست.
عيسى مسيح تا سن 30 سالگى شهرتى نداشت ولى از آن به بعد خدمات عمومى خود را كه سه سال به طول انجاميد آغاز نمود. سرنوشت چنين بود كه زندگى او مسير تاريخ را دگرگون سازد. او شخصى مهربان بود و گفته شده «مردم امى با خوشحالى به او گوش مى‎دادند.» بر خلاف معلمين مذهبى خود او با قدرت تعليم مى‎داد و نه مثل كاتبان و فرسيان. به زودى مسلم شد مسيح ادعاهاى جالب و تكان‎دهنده‎اى درمورد خود داشت. او مدعى بود كه مقامش برتر از مقام يك معلم يا پيامبر است، با صراحت اعلام مى‎داشت كه او مقام الهى دارد. شناسايى خود را محور اصلى تعليماتش قرار داده بود. مهم‎ترين سؤالى كه از پيروانش به عمل آورد اين بود: «شما مرا كه پسر انسانم كه مى‎دانيد؟» از جواب پطرس كه گفت: «تويى مسيح پسر خداى زند» (متى 16: 1 و 16)، عيسى نه تعجب كرد و نه پطرس را به خاطر آن جوابش سرزنش نمود، بلكه وى را تأييد كرد. هنگامى كه مسيح صريحا ادعاى خود را اظهار داشت، شنوندگانش مقصود او را كاملا فهميدند و در اين مورد چنين مى‎خوانيم: «پس از اين سبب يهوديان بيشتر قصد قتل او كردند زيرا نه تنها سبت را مى‎شكست بلكه خدا را نيز پدر خود گفته خود را مساوى خدا مى‎دانست» (يوحنا 5: 17). درمورد ديگر وقتى مسيح اظهار داشت: «من و پدر يك هستيم، يهوديان فورا خود را آماده سنگسار كردن وى نمودند. در جواب مسيح كه پرسيده بود به خاطر كدام يك از كارهاى نيكش مى‎خواهند وى را نابود سازند گفتند: «به سبب عمل نيك تو را سنگسار نمى‎كنيم بلكه به سبب كفر. زيرا تو انسان هستى و خود را خدا مى‎خوانى» (يوحنا 10: 30- 33).عيسى صفات خدا را به خود نسبت مى‎داد. هنگامى كه مفلوجى را از پشت بام منزلى به داخل اتاق نزد پاهاى عيسى فرود آوردند به مفلوج گفت: «اى فرزند گناهان تو آمرزيده شد» در آن موقع كاتبانى كه در آن جا حضور داشتند از سخنان مسيح دچار تشويش شدند و به خود انديشيدند «چرا اين شخص چنين كفر مى‎گويد؟ غير از خداى واحد كيست كه بتواند خدا را بيامرزد؟» عيسى كه مى‎دانست در افكار آنان چه مى‎گذرد گفت: «كدام سهل‎تر است مفلوج را گفتن گناهان تو آمرزيده شده يا گفتن برخيز و بستر خود را برداشته بخرام؟» و سپس بدين منوال افزود: «ليكن تا بدانيد كه پسر انسان را استطاعت آمرزيدن گناهان بر روى زمين هست (درحالى كه شما مى‎گوييد فقط خدا مى‎تواند گناه را ببخشد و حقيقت هم جز اين نيست. ولى عمل بخشيدن گناه را كسى نمى‎تواند ببيند، حالا من كارى مى‎كنم تا شما بتوانيد ببينيد) به مفلوج رو كرده دستور داده برخيز و بستر خود را برداشته به خانه خود برو» (مرقس 2: 4- 11). برخى معتقدند لقب «پسر انسان» الوهيت مسيح را مخدوش كرده او را در مقام انسانى قرار مى‎دهد. در صورتى كه حقيقت جز اين است. زيرا از صفات وى به عنوان پسر انسان به خوبى مى‎توان فهميد كه اين صفات نمايشگر مقام الوهيت اوست. چون صفات او فقط درمورد خدا صادق است. در لحظات بحرانى هنگامى كه به خاطر دعوى مقام خدايى، زندگيش در مخاطره قرار گرفته بود، به رئيس كهنه (كاهن بزرگ) كه سؤال كرده بود: «آيا تو مسيح پسر خداى متبارك هستى؟» با تصديق جواب داد: «من هستم و پسر انسان را خواهيد ديد كه بر دست راست قوت نشسته بر ابرهاى آسمان مى‎آيد». رئيس كهنه به مجرد شنيدن اين سخن لباس خود را دريده چنين گفت: «ديگر چه حاجت به شاهدان داريم؟ كفر او را شنيديد.» (مرقس 14: 61- 64). و او (مسيح) چنان پيوند نزديكى با خدا داشت كه طرز فكر مردم را درمورد خدا، با رويه‎اى كه آنها درمورد خود او داشتند، يكى مى‎دانست به طورى كه شناختن وى به منزله خدا بود» (يوحنا 8: 19 و 14: 7). «ديدن او در واقع ديدن خدا (يوحنا 12: 45 و 14: 9) و ايمان آوردن به او ايمان آوردن به خدا بود (يوحنا 12: 44 و 14: 1)، پذيرفتن او پذيرش خدا (مرقس 9: 37)، نفرت از او تنفر از خدا (يوحنا 15: 23) و بالاخره احترام به مسيح تجليل از خدا تلقى مى‎شد (يوحنا 5: 22) » (1). از بررسى ادعاهاى مسيح، مى‎توان به يكى از اين چهار نتيجه رسيد: مسيح دروغ‎گو يا ديوانه يا افسانه يا حقيقت بود. انكار نتيجه چهارم (حقيقت) خود به خود قبول يكى از سه نتيجه ديگر را باعث مى‎شود. مورد اول اين است كه ممكن است عيسى مسيح به دروغ دعوى خدايى مى‎كرده است، يعنى او مى‎دانست كه خدا نيست ولى عمدا مردم را فريب مى‎داد تا بدين وسيله با حيله به تعليمات و دستوراتش رونقى بخشد. به جردت مى‎توان گفت كه كمتر كسى ممكن است چنين نظريه‎اى راجع به مسيح داشته باشد. چه حتى كسانى كه الوهيت او را قبول ندارند منكر اين كه او معلم اخلاقى بى‎نظيره بوده، نيستند. ولى در اينجا مسئله‎اى پيش مى‎آيد و آن تناقض اعتقاد اين افراد است، زيرا مسيح نمى‎توانست معلم اخلاق بزرگى باشد و در عين حال درمورد حساس‎ترين نكته تعليمش يعنى شناسايى خود به مردم، مرتكب دروغ اين چنينى بزرگ شده باشد. مورد دوم كمى ملايم‎تر است ولى دست كمى از اولى ندارد، و آن اين است كه مسيح شخص بى‎ريا ولى فريب‎خورده‎اى بوده است. امروزه اگر شخص خيال كند خداست، او را به تيمارستان مى‎فرستند. اگر مسيح هم فقط خيال مى‎كرد خداست نمى‎توان در سلامت فكر او شك كرد. ليكن هرگاه زندگى مسيح مورد بررسى قرار مى‎گيرد هيچ موردى و اثرى از حالت غير طبيعى و اختلال حواس، كه در شخص ديوانه يافت مى‎شود، در وى مشاهده نخواهد شد بلكه برعكس شخصيت بردبارى كه هيچ فشار روانى قادر نيست او را به زانو درآورد. وقتى پيلاطوس او را محاكمه مى‎كرد مرگ را در چند قدمى خود احساس مى‎كرد، با اين وجود كاملا ساكت و آرام بود. به طورى كه سى. اس. لوئيس مى‎نويسد: «بين تعليمات پرف و عاقلانه او و فرض ديوانگى وى چنان تضادى وجود دارد كه به هيچ وجه قانع‎كننده‎اى برطرف نمى‎شود، جز به يك وسيله يعنى قبول اين كه او (مسيح) حقيقتا خدا بود» (2). سومين احتمال اين است كه ادعاهاى او درمورد خدا بودنش افسانه‎اى بيش نيست و اصل قضيه چنين است كه مريدان متعصب او در سنه سوم و چهارم مى‎زيستند، داستانى دروغ براى مسيح ساخته‎اند كه خود مسيح اگر آن را مى‎شنيد متأسف مى‎شد و بى‎ترديد خط بطلان بر آن مى‎كشيد. فرضيه مذكور با وجود كشفيات باستان‎شناسى سال‎هاى اخير مردود شناخته شده است. از شواهد باستان‎شناسى به طور يقين ثابت شده كه نگارش اناجيل چهارگانه در زمان حيات كسانى انجام يافته كه با مسيح هم زمان بوده‎اند. چندى بيش باستان‎شناس شهير دنيا "Dr. William F. Albright" كه اكنون از دانشگاه "Gohns Hopkins" بازنشت شده است، اظهار داشت كه هيچ گونه دليلى درمورد اين كه اناجيل بعد از سنه 70 ميلادى نوشته شده‎اند موجود نيست. با در نظر گرفتن رواج و تأثيرى كه انجيل د طى قرون متمادى داشت، قبول اين مطلب بى‎اساس كه انجيل افسانه است، به نظر ناممكن مى‎آيد. فرض كنيد در اين زمان شخصى شرح حال روزولت رئيس جمهور فقيد امريكا را بنويسد و در آن متذكر شود كه نامبرده ادعا كرده كه خداست و گناهان مردم را پاك مى‎سازد و پس از مرگش نيز زنده شده است. چه كسى چنين داستانى را باور خواهد كرد؟ هيچ كس، چون هنوز همد عده‎اى زندگى مى‎كنند كه روزولت را از نزديك مى‎شناختند. فرضيه واقعى نبودن دواعى مسيح يا وجود نسخ قديمى انجيل بى‎ارزش و باطل است. در نتيجه مورد چهارم فقط قابل قبول است: "مسيح حقيقت را گفته است." البته به صرف ادعاى تنها كمتر توجه مى‎شود، به اصطلاح فقط «حرف» است! هركس قادر است ادعايى بكند. كسان ديگرى نيز دعوى خدايى كرده‎اند، آخرين آنها «پدر الهى» از اهالى فيلادلفياى امريكا بود كه مدتى پيش به رحمت ايزدى پيوست! من و شما نيز مى‎توانيم ادعا كنيم كه خداييم، ولى مسئله اين است كه چه مدركى براى اثبات ادعاى خود ارائه مى‎دهيم؟ واضح است كه در عرض 5 دقيقه مى‎توانيد ادعاى مرا باطل كنيد، من هم مى‎توانم در مدت كوتاهى نادرست بودن ادعاى شما را ثابت كنم. اثبات دروغ‎گو بودن پدر الهى نيز چندان دشوار نبود، ولى درمورد عيسى ناصرى اين امر بسيار چنان كه خود فرمود: «... هرگاه به من ايمان نمى‎آوريد به اعمال (من) ايمان آوريد تا بدانيد و يقين كنيد كه پدر در من است و من در او» (يوحنا 10: 38). مدارك او چه بود؟ نخست شخصيت او، كه با ادعايش سازش داشت. به طورى كه قبلا از نظر گذشت بسيارى از ساكنين ساكنين تيمارستان‎ها نيز ادعاى فلان كس بودن كرده‎اند، ليكن ادعاهاى آنان با شخصيتشان سازگار نبوده است. درمورد مسيح چنين نيست. او را نمى‎توان با هيچ كس سنجيد، چون مسيح غير از ديگران است. او منحصر به فرد است، همان طور كه خدا نيز چنان است. عيسى مسيح عارى از گناه بود. كيفيت زندگى او از چنان شايستگى اخلاقى برخوردار بود كه وقتى با جرأت از دشمنانش مى‎پرسيد: «كيست از شما كه مرا به گناه ملزم سازد» (يوحنا 8: 46) همه سكوت مى‎كردند حتى كسانى درصدد بودند عيبى در او بيابند. گرچه مى‎دانيم مسيح مورد وسوسه و آزمايش قرار گرفت؛ ولى هيچ‎گاه چيزى درباره اين كه از درگاه خدا براى گناهش طلب مغفرت كرده باشد نشنيده‎ايم. به شاگردانش ياد داد كه توبه كنند ولى خود هرگز چنين كارى نكرد. تضاد فاحشى بين زندگى مسيح و زندگى مقدسين و صوفيان وجود دارد، زيرا مسيح برخلاف آنان هيچ وقت حس گناه نمى‎كرد. بشر هرچه بيشتر به خدا نزديك مى‎شود خطاها، فساد و تقصيراتش را آشكارتر مى‎بيند. انسان در روشنايى است كه كثافات بدنش را مى‎بيند و در نتيجه خود را شستشو مى‎دهد و هم چنين است روح او در مقابل نور خدا.يوحنا، پولس و پطرس از دوران كودكى آموخته بودند كه تمام مردم مرتكب گناه شده‎اند ولى جالب است كه چطور همين افراد ردى به بى‎گناهى مسيح مى‎دهند: «در وى هيچ گناهى نيست» (اول يوحنا 3: 5)، «هيچ گناهى نكرد و مكر در زبانش يافت نشد» (اول پطرس 2: 22)، مسيح «گناه نشناخت» (دوم قرنتيان 5: 21). حتى پيلاطس كه از دوستان مسيح نبود گفت: «او (مسيح) چه بدى كرده است؟» وى مى‎دانست كه مسيح بى‎گناه است. افسر رومى كه شاهد مرگ مسيح بر روى صليب بود شهادت داد «فى‎الواقع اين شخص پسر خدا بود» (متى 27: 54). شخصيت كامل انسانى در مسيح يافت مى‎شود. پرفسور "Bernard Ramm" مى‎گويد: «اگر خدا نيز مثل ما انسان مى‎بود، لابد توقع مى‎داشتيم كه از تمام خصوصيات انسان عالى و كامل برخوردار باشد. فقط خدا مى‎تواند خصوصيات انسان كامل را براى ما آشكار كند. در عهد عتيق نيز از ويژگى‎هاى انسان كامل و نمونه اشاره شده است. در رأس اين خصوصيات ادراك كلى از خدا توأم با ارشاد نفس و تسليم كامل به او قرار دارد، و سپس ساير محسنات و خصلت‎هاى پسنديده و صفات به چشم مى‎خورند كه سازنده شخصيت كامل انسانى هستند. عقل نبايد مانع ديندارى باشد و نه دعا جايگزين كار، غيرت نبايد به تعصب خشك و غيرمنطقى تبديل شود و نه پرهيز و خوددارى به بى‎حسى و خشكى. تمامى صفات مشخصه شخصيت انسان در عيسى مسيح به طور كامل گنجانده شده است زيرا اوست خداى مجسم شده‎اى كه از انسانيت كامل برخوردار است. شاف (Schaff) مورخ نامى كليسا با اشاره به بحث مذكور عيسى مسيح را چنين تشريح مى‎كند: «غيرت او هرگز به احساسات پستى چون خشم و شهوت تنزل نكرد، و نه پايدارى او به سرسختى و لجاجت، نه نيكوكاريش به ضعف شخصيت، نه دلسوزى او به احساسات پوچ و آنى.گرچه او دنيوى نبود ولى هيچ‎گاه نسبت به مردم دنيا بى‎تفاوت نبود و خود را از اجتماع جدا نمى‎كرد. انكار نفس وى باعث ترش رويى او نمى‎شد و پرهيزكارى وى مستلزم رياضت بدنى نبود. معصوميت كودكانه را با نيروى مردانه، اشتياق پرستش خدا را با علاقه به سعادت بشر، محبت به گناه‎كاران را با عدم سازش با گناه، شخصيت آمرانه را با تواضع گيرا، جرأت را با احتياط، سختگيرى و ثبات را با نجات و لطافت در هم آميخت» (3). قدرتى كه مسيح براى رام كردن نيروهاى طبيعت آشكار مى‎ساخت فقط مى‎توانست متعلق به آفريننده اين نيروها يعنى خدا باشد. او باد و طوفان شديد درياى جليل را ساكت كرد. اين عمل وى باعث شد سرنشينان قايق با ترس و هيبت از يكديگر بپرسند: «اين كيست كه باد و دريا هم او را اطاعت مى‎كند؟» (مرقس 14: 41). او آب را به شراب تبديل كرد و با پنج نان و دو ماهى 5000 نفر را سير كرد، پسر مرده‎اى را زنده كرد و به مادر ماتم‎زده‎اش بخشيد، جان دخترى را كه با مرگ خود پدرش را داغدار كرده بود احيا كرد. دوست ديرينه خود را با گفتن «اى ايلعازر بيرون بيا» به طرز شگفت‎انگيزى از مرگ رهانيده و زنده كرد. دشمنانش كه نمى‎توانستند منكر اين معجزات شوند درصدد كشتن مسيح برآمده گفتند: «اگر او را چنين واگذاريم همه به او ايمان خواهند آورد» (يوحنا 11: 48). مسيح قدرت آفريدگار را در جهت درمان درد و مرض نيز به كار مى‎برد. شلان را توانايى راه رفتن مى‎بخشيد، دل‎ها را قدرت تكلم عطا مى‎كرد و نابينايان را بينا مى‎ساخت. اغلب كسانى كه به وسيله او شفا مى‎يافتند امراض و نواقص مادرزادى داشتند كه درمان آنها از طريق (Psychosomatic) روانى و بدنى ممكن نبود. يك مورد كاملا بى‎نظير چنين شفا، معجزه شفاى نابينايى بود كه در انجيل يوحنا باب 9 شرح واقعه آن آمده است. گرچه شخص نابينا از پاسخ دادن به سؤالات افرادى كه درمورد شفا شك داشتند عاجز بود ولى همين برايش كافى بود كه مى‎دانست ديگر كور نيست. به جواب او توجه فرماييد «يك چيز مى‎دانم كه كور بودم ولى اكنون بينا شده‎ام.» و به دوستانش كه شفادهنده او را به عنوان پسر خدا قبول نداشتند اظهار داشت «از ابتداى عالم شنيده نشده است كه كسى چشمان كور مادرزاد را باز كرده باشد!» در او هيچ شكى درمورد پسر خدا بودن مسيح وجود نداشت. برترين مدرك ديگر براى ادعاى خدايى مسيح رستاخيز اوست. در زمان حياتش پنج بار پيش‎گويى كرد كه چگونه خواهد مرد و پس از سه روز چطور از مرگ بر خواهد خواست و خود را به شاگردانش نشان خواهد داد. بىطترديد اين ادعا آزمايش خطيرى بود كه فقط با اتفاق افتادن پيش‎گويى ممكن بود درست از آب درآيد. چون رستاخيز مسيح امرى است بسيار مهم و اساسى، ترجيح داديم كه فصل كامل از اين كتاب را به بحث پيرامون آن اختصاص بدهيم. اگر رستاخيز مسيح واقعيت داشته باشد، معجزات وى نيز بدون شك واقعى بوده‎اند. اگر چنان چه مسئله رستاخيز براى ما حل شود، مسلما ساير مسائل مربوط به خدا، صفات وى و چگونگى روابط مخلوق با خالق را نيز بايد حل شده انگاشت. جواب دادن به اين مسئله اصلى راه را براى يافتن پاسخ به مسائل فرعى فراهم مى‎سازد.مسيح توانست تاريخ بشر را بدان گونه تحت تأثير قرار دهد كه جز از خدا ساخته نيست. Schott اين موضوع را چنين مجسم مى‎كند: «اين عيسى ناصرى با دستى تهى از مال و اسلحه توانست عده بى‎شمارى را به خود جذب كند، به طورى كه پيروان او ميليون‎ها نفر بيشتر از تابعين اسكندر، قيصر، محمد و ناپلئون بوده‎اند و بدون تجهيزات علمى توانست بهتر از كليه دانشمندان و فلاسفه مسائل بشرى و الهى را روشن سازد. بدون اين كه فن سخن‎رانى را در آموزشگاهى آموخته باشد، چنان كلمات حيات بخشى را بر زبان مى‎راند كه تا به حال هيچ كس قادر به گفتن آنها نبوده است و هيچ ناطق و شاعرى نتوانسته است آن چنان تأثيرى در شنوندگان خود به وجود آورد؛ بى آن كه او خود اقدام به نگارش كرده باشد، بيشترين نوشته‎ها، موضوع‎هاى خطابه، نطق‎ها، بحث‎ها، كتاب‎ها، هنرها و سرودهاى ستايش چه در گذشته و حال در وصف او بوده است.» سرانجام مى‎دانيم كه مسيح خدا است زيرا مى‎توانيم در قرن بيستم او را در زندگى خود تجربه نماييم. تجربه به خودى خود دليل قاطع نيست ولى هنگامى كه آن را با حقيقت تاريخى قيام مسيح توأم مى‎نماييم، اساس ايمان ما را تأمين مى‎كند. براى بيان نهاد مسيحيت هيچ فرضيه‎اى ژرف‎تر از اين حقيقت كه عيسى مسيح پسر خدا است وجود ندارد. توضيحات: (1)- Sttot, John. R. W. Basic Christianity p. 26. Chicago: inter. Varsity Press, 1944(2)- Sttot. Ibid, P. 32, quoting C. S. Lewis, Miracles(3)- Ramm, Bernard. Protestant Christain Evidences. P. 177