۱۳۸۷ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند...

چالشی که امروز نیز در این هزاره سوم مسیحیت، ذهن متفکران و مذاهب را آشفته است، درک هویت واقعی عیسای ناصری است. پاسخ به این سوال است که جهان بینی و رویکرد ما را نسبت به همه چیز، حال و آینده و ابدیت و همه مسائل زندگی می تواند تعریف کند...

مسلمانان عیسی را به گونه ای که متون مذهبی ایشان روایت می کند دیده و تفسیر می کنند. منکران خدا و مذهب نیز به واقعه به عیسی ناصری بنا بر اصول استدلالی خویش می نگرند و او را مطابق با پیش فرضهای خاص خود تعریف می کنند. فلاسفه نیز برداشت مختص خود را نسبت به این شخصیت تاریخی و درکی که او نسبت به هویت خود دارد، دارند. یهودیان نیز پاسخها و تمهیدات خاص خود را در پاسخ به این چالش بر طبق دیدگاههای ویژه خود از کلام خدا تجویز می کنند. مسیحیت راست دین اما در طول تاریخ با تکیه بر باور کتابمقدسی خود بعنوان یگانه مرجع راستین درک هویت عیسی بر ایمان کلیسا که به ظن ما یگانه حقایق ابدی است تاکید ورزیده و روایت و تفسیر خود را درباره عیسی به جهان موعظه می کند. باور و تصویری که ایمان بر ‏آن تمامی هستی و جهان شخص را دگرگون کرده و مسئولیت و پاسخگویی خاصی را نسبت به پیغام انجیل میطلبد که ما ‏آن را ایمان مسیحی می نامیم.مسیحیت بر عیسی ناصری بعنوان سنگ اصلی این عمارت و درک و باور بر این شخصیت و واکنشی برخاسته از ایمان راسخ به آنچه او بود و هست و آنچه کتاب مقدس بر آن مهر تایید می زند بنا شده است. از این رو مسیحیت تعریف خاص خود را در رابطه با هویت عیسی دارد و این همان تعریفی است که مسیحیت آن را خبر خوش می نامد. در واقع انجیل و خبر خوش مسیحیت چیزی جز معرفی عیسی ناصری مطابق با آنچه خود می گوید و کتاب مقدس آن را بازگو کرده است، نیست.یکی از بهترین خاستگاهها برای درک هویت واقعی عیسی مطابق با روایت کتاب مقدس مطالعه و تامل بر رویدادهای مربوط به مرگ و محکومیت عیسی است. واقعا او که بود که می بایست بر صلیب مجازات می شد. مگر او چه گفته بود که فتوای کفرگویی را در پی داشت؟ مگر او چه کرده بود؟پاسخ به این خود همان نقطه ای است که مذاهب (اسلام و یهودیت ) و جهان بینی های غیر دینی(لاادری گری و الحاد) در پاسخ گویی به آن راهی و دیدگاهی به جز آنچه مسیحیت راست دین بر آن معترف است را می پیمایند و از درک هویت عیسی ناصری عاجز مانده لذا واکنش ایمانی که خبر خوش انجیل آن را می طلبد را بر نمی تابند و حتی در بدترین حالت گاهی به راه عناد و دشمنی با این پیغام میرسند و نهایتا رویکرد جفا بر کلیسا و مومنین مسیحی را در طول تاریخ برمی گزینند که تا به امروز نیز در برخی کشورهای دنیا ادامه دارد. یورگن مولتمان الهیدان برجسته قرن به زیبایی می گوید:" هرکس که بتواند محبت و حضور خدا را در وانهادن پسر مصلوبش بر صلیب درک کند، می تواند خدا را در همه چیز مشاهده کند"در جریان محاکمه مسیح می بینیم که دلیل محکومیت عیسی به مرگ ادعای او مبنی بر مسیحا بودن صرف نبود زیرا که بسیاری دیگر در تاریخ یهود و در همان زمان و حتی پس از او ادعای مسیحا بودن را مطرح کرده بوده و مطرح کردند و از طرف روسای دین به تکفیر و مرگ محکوم نشدند. این باور رایج که عیسی به دلیل ادعا بر مسیحا بودن از طرف روسای کاهنان رد شد، چندان ریشه الهیاتی صحیحی با توجه به سنت و تعالیم آیین یهود ندارد. اساسا ادعای مسیح بودن به معنای کفر گویی محسوب نمی شد آنچه مسیح را بر دار کرد ادعای واضح او مبنی بر این بود که خود را "پسر انسان" نامید که بر دست راست قوت نشسته و بر ابرهای آسمان می آید( متی ۲۶:‏۶۴‏- مرقس ۱۴:‏۶۲‏). عملا عیسی با بر خود گرفتن لقب "پسر انسان" که یادآور پسر انسان مکتوب در کتاب دانیال است، بر ادعای خود مبنی بر داشتن رابطه خاص با یهوه و دارا بودن اختیارات و امتیازات خاص خدا صحه گذاشت. عیسی خود را در دست راست خدا صاحب همان امتیازات و اقتدار الهی ای معرفی نمود که بر ابرهای آسمان بعنوان قادر مطلق بر داوری و انتظام جهان به زمین می آید. عیسی با اظهار اینکه بر دست راست قوت در آسمان بعنوان پسر انسان نشسته است خود را در اقتدار یهوه قرارداد و بدین ترتیب خود را در مقام یهوه معرفی کرد. او خود را صاحب اقتدار بر همه امتها معرفی نمود چیزی که خاص یهوه خداست و این همان کفرگویی بود که روسای کهنه جامه بر تن خویش دریدند و بی آنکه نیازی بر اثبات ادعاهای شاهدین دروغین و مدارک دیگرعلیه او باشند در کنار سایر دلایل بعنوان برگ برنده، رای بر کفر گویی و مجازات مرگ مسیح مطابق با کتب مقدسه صادر کردند.پس ‏آیا براستی نگاهی دقیق بر این روایت ما را به هیچ حقیقتی در رابطه با هویت مسیح رهنمون نمی شود؟ آیا حقیقت رد شدن مسیح توسط کهنه یهود آنهم به جرم کفرگویی خود دلیلی بر آنچه عیسی به راستی ادعا کرد، خواه درست و خواه نادرست نیست؟در اینجاست که تفاوت عیسای مسیحیت با عیسا از دیدگاه سایرین دیده می شود. عیسای مسیحیت چنانچه خود در اناجیل تصریح کرد پسر انسانی است که در جایگاه اقتدار الهی به دست راست یهوه نشسته است و برای داوری و اعمال خداوندی خویش بر مخلوقات خواهد ‏آمد. او همان وجود ازلی و ابدی همان پسر انسان مکتوب دانیال است که بدلیل چنین ادعایی بر صلیبی رومی مصلوب گردید.مسیحیت بر این روایت راستین خبر خوش که مبتنی بر واقعیت تاریخی و روایت شرعی – حقوقی محاکمه و مرگ عیسی ناصری است صحه می گذارد و نه بر داستانها و خیال پردازیهای غیر واقعی از عیسای ناصری که او را تا به حد یک نبی، معلم اخلاق، پیامبری اولا العزم، رابی یهودی، واعظ و فیلسوف دوره گرد تنزل می دهند و بسیاری حتی تاریخ را هم در این میانه تحریف می کنند.عیسی برای ما کدام روایت است؟ هرکس که بتواند محبت و حضور خدا را در وانهادن پسر مصلوبش بر صلیب درک کند، می تواند خدا را در همه چیز مشاهده کند.

داستان زندگی حمیده

( خداوند قدوس است ) همواره دوست داشتم که حضور خداوند را در زندگی ام حس کنم. وبا سادگی و زیبایی با او مناجات کنم. اما هیچ وقت در نماز این موضوع برایم اتفاق نیفتاد. بلکه به هر چیزی غیر از نمازم می اندیشیدم. حتی عربی بودن نمازم به نوعی برایم بیگانه بود.
بنابر این از خداوند خواستم که به من بگه چگونه دعا بخونم وچه کار کنم که حضورش را حس کنم ولذت ببرم.در همان شب خواب دیدم که در جایی کاملا تاریک ایستاده ام وسگهای سیاه اطرافم ایستاده اند وپارس میکردند. خیلی ترسیده بودم وراهم را نمی تونستم پیدا کنم. یک دفعه از آسمان نوری به پایین امد ودر این نور سه نفر سفید پوش نیز پایین آمدند یک مرد جلوایستاده بود ودو مرد دیگر دو طرف مرد جلویی چهره ای بسیار آرام ومهربان داشت سگها ترسیده بودند و بر روی زمین خوابیدند. مرد جلویی به طرفم آمد وگفت : من عیسی هستم همراه من بیا و هر چی که می گم تو تکرار کن .هر قدم که عیسی بر می داشت سیاهی ها به کنار می رفتند و نور جای آن را می گرفت .عیسی شروع به دعا خواندن کرد .سگها همه از ترس به عقب رفته و بر روی زمین می خوابیدند . تمام مسیر روشن ونورانی شده بود . وقتی که عیسی من را به مقصد رساند گفت: از این به بعد اینطوری دعا بخون. و آن را به من آموخت .یک دفعه از خواب پریدم. در همان شب دوباره خواب دیدم که عیسی با دو محافظ سپید پوشش پایین آمد. من وخانواده ام سریک دو راهی ایستاده بودیم .یکی از راهها صاف وزیبا وسر سبز و راه دیگری جاده ای پر پیچ و خم که از یک کوه بالا رفته بود وسنگهای بزرگی وسط جاده بود که هیچ منظره زیبایی نداشت. عیسی گفت : قدم گذاشتن در این راه زیبا وصاف آسان است اما به من وخداوند نمیرسی واما این راه پر پیچ وخم راهی است با سختی های فراوان ولی به من وخداوند می رسی . حالا کدام راه را انتخاب می کنی .گفتم : راه پر پیچ و خم را. لبخندی زد وبه آسمان رفت .صبح همان روز کتابی به دستم رسید، با این محتوی که چگونه زندگی کنیم و در نام مقدس عیسی دعا بخوانیم. که این موضوع برای من معجزه بود. چندروزی گذ شت ومن در یک دو گانگی بودم. چیزی در درونم با من حرف می زد که راه عیسی اشتباه است. و درآیین گذشته بمان. نمیدونستم چه کار کنم. همان شب دوباره عیسی آمد من وخواهرم نشسته بودیم عیسی زانوهایش را روی پاهای من گذاشت ودستهایش را بر روی سرم وشروع به دعا خواندن کرد. بعد خط عمودی از صلیب را بر روی سینه ام کشید. بعد سراغ خواهرم رفت ودعا خواند. اما صلیب را کامل بر روی سینه خواهرم کشید. من اعتراض کردم که چرا صلیب را برای او کامل کشیدی ولی برای من فقط یک خط ؟. گفت: چون تو هنوز کامل ایمان نیاوردی ولی خواهرت ایمان آورده . خواهرم چند سال قبل از من ایمان آورده بود. بعد از چند ماه کتاب مقدس توسط خواهرم به دستم رسید. در طول روز خیلی کم کتاب مقدس می خواندم. و شبها شوهرم می خواند هر وقت شوهرم کتاب مقدس را بر می داشت می دیدم که مردی لاغر اندام سبزه روی با گونه های استخوانی و ابایی بلند به سبک قدیمی وکتابی با جلد چرم قهوه ای که رویش طلا کوب نوشته شده بود "عهد عتیق " خیلی هراسان بود وپابه پا می شد. مثل اینکه عجله داشت پایین پای شوهرم می ایستاد ونگاه می کرد. شب بعد هم همین که شوهرم کتاب را برداشت، آن مرد دوباره آمد. از خودم می پرسیدم این مرد کیه که میاد این جا واز این طرف به اون طرف میره. بعد این مرد کمی ایستاد وکتاب مقدس خودش را پایین پای شوهرم گذاشت و رفت.مدتی گذشت. واتفاقی برایم افتاد که خیلی برام سنگین بود. لحظه ای نمی تونستم فراموشش کنم. وهمه اش گریه می کردم به چه دلیلی به من دروغ گفتن تهمت زدن وهنوز یک چیزی هم طلبکا رند. هر چی شوهرم با من صحبت می کرد نمی تونستم بپذیرم.یکروز می بخشیدم وروز دیگه در ذهن من غوغا بود و می جنگیدم. عصر روز یک شنبه 14 – اردیبهشت 86 چنان جان سوز گریه میکردم. واز خدا خواستم که کمکم کنه. خودم از این موضوع خیلی عذاب میکشیدم. خواستم از خداوندم که نجاتم بده.که در همان لحظه خداوند درکنار من حضور پیدا کرد. وچنان با محبت دستش را بر روی سر من کشید وگفت : آخ بچه ام داره گریه میکنه گریه نکن بابا خوب دروغ گفتن که گفتن اذیتت کردن که کردن تو ببخش بابا. درهمان لحظه که با دل شکستگی گریه می کردم ماتم دلم چنان به شادی تبدیل شد ونا خود اگاه خنده بر لبانم نشست وچیزی از درونم کنده شد. و در همان روز بود که دیگه شک نکردم و به خداوندم عیسی ایمان آوردم. از آن پس برای همسرم دعا می کردم که هر چه زود تر ایماندار شود. اتفاق عجیبی كه در آن روزها چند بار تكرار شد این بود كه شبی دیدم مردی در خانه قدم می زند .اول خیال كردم مسیح است اما با كمی دقت فهمیدم كه شخص دیگریست وقتی به حال آمدم با كمال تعجب دیدم شوهرم دارد انجیل می خواند و آن مرد هم در اطراف او قدم می زد و كتابی در دست داشت كه رویش نوشته بود "عهد عتیق " . آخرین بار كه این اتفاق تكرار شد او كتاب را نزدیك پاهای شوهرم گذاشت و رفت. من تا آن موقع اصلاً نمی دانستم كه عهد عتیق چیست و اصلاً چنین چیزی هم وجود دارد .شبی هنگام دعا از خداوندم خواستم که عطایای آسمانیش را برمن بریزد وهمسرم نیزایمان بیاورد. که دیدم از گوشه سقف دو نور دایره ای وتخت به رنگ نارنجی وزرد که چهره داشت بیرون آمد وگفت: کمی صبر کن به تو داده میشه وآرام آرام پایین آمدوهمان طورکه زمزمه می کرد داخل گوشم شد .سه ماه بعد از آن شوهرم ایمان آورد و شادی بر شادیهایم اضافه شد.اما اتفاقی که برای پسر6 ساله ام افتاد. من و فرزندم تنها بودیم وشوهرم ماموریت بود نیمه های شب بود که شروع کردم با خداوند صحبت کردن. وسوالها یی داشتم . پرسیدم خدایا آیا مسیح فرزند توست .؟ عیسی حقیقت است یا ... .؟در همان لحظه پسرم که خواب بود . شروع به حرف زدن کرد .واز خداوندوفرزندش مسیح گفت وبا تاکیدی محکم گفت:که به راستی عیسی حقیقت است وفرزند خداوند است .پسرم را صدا زدم که ببینم خوابه یا بیدار او کاملا خواب بود. دوباره پرسیدم واو دوباره به من جواب داد. خداوند از زبان او و با صدای یك آدم بزرگ با من حرف زد .نه در خواب و نه در رویا بلكه در بیداری کامل .شبی وقتی که دعایم را خواندم برای استراحت به اتاق خوابم رفتم بار سنگینی را توی اتاق حس کردم برروی تختم دراز کشیدم ودیدم هاله ای سیاه رنگ ( شبح مانند ) ازروی دیوار رد شد ترسیدم وآرام شروع به دعا خواندن کردم وشیطان را در نام عیسی ازخو د می راندم ومن میدیدم که این شبح سیاه به این طرف وآن طرف اتاق میره یک دفعه درب کمد را باز کردومحکم به درب کمد کوبید همچنان دعا می خواندم ولی آرام دوباره به سمت دیگر اتاق میرفت وپرده را محکم بالا و پایین میبرد به هر طرف که میرفت من هم رویم را به همان طرف می کردم ودعا می خواندم سپس دیدم که برروی سینه همسرم نشست شوهرم به خر خر کردن افتاد مثل اینکه نفسش بند آمده باشه در نام عیسی شریر را از شوهرم دور کردم ( شوهرم وفرزندم خواب بودند) رفت وروی پسرم نشستپسرم بلافاصله نشست و گفت : مامان نمی دونم چطور شدم یک جورییم وخوابید این موضوع چند نوبت تکرار شد واین دفعه شوهرم هم بیدار شدوگفت نمی دونم چرا امشب این جورییه . نشستم وسط تخت وبلند بلند درنام عیسی دعامی خواندم و شریرراازخودو خانواده ام میراندم ودور میکردم یک دفعه تمام اتاق سیاه شد وشیطان را جلویم با شنلی سیاه رنگ که لبه های آن نواری نقره ای دوخته شده بود جلوی من ظاهر شد. من فقط چشمانش را می دیدم وچشمانی درشت ومشکی که رویش به طرف من بود وبدنش داشت می رفت وبا چنان خشم وغضبی به من نگاه کرد که اگر قدرتش را داشت سر روی تنم نمی گذاشت وبعد رفت آن قدر ترسیده بودم که نمی تونستم بخوابم شب بعد هنگام خوابیدن وحشت داشتم که نوری زرد ونارنجی دوباره از گوشه سقف بیرون آمد وصدایی گفت : آرام بخواب همه چیز را برایت پاک کرده ام در ذهنم با شک خواستم که ببینم که سریع گفت: شک داری ؟ پس خودت ببین ودیدم که تمام اتاق کاملا تمیزونورانی وپاک شده بود .ودوباره تکرار کرد : آرام بخواب.از آن به بعد عیسی چندین بار به ملاقات من آمده یک باردراز کشیده بودم آمد مرا بوسید . بار دیگردستش را دراز کرد و منو به سمت خودش کشید ومن در وجود عیسی حل شدم.شبی بسیار دلتنگ خداوندم عیسی بودم. خواستم که به ملاقاتم بیاید وانتظارش را می کشیدم . همین طور که پلکهایم روی هم افتاد دیدم که عیسی عزیز از آسمان با تختش پایین آمد ودورتا دورتختش ابر بود. نگاهش کردم واز خوشحالی اشک ریختم وشکرخدا را گفتم .وبعد عیسی رفت .وباز در ( 11 مهر ماه 86 )خواب دیدم که شخصی آمد وگفت:به همه بگو که اگر ایمان ندارید هر چه زود ترایمان بیاورید واگر ایمان دار هستید ایمانتان را محکم تر کنید عجله کنید چون خداوندعیسی میخواهد پادشاهیش را بر روی زمین مستقر کند .شکر خدای غیور که تنها او شایسته پرستش است .
وشبی دیگربا تاج ولباس پادشاهی آمد. من او را سجده کردم وشکر کردم .بعد خداوندم عیسی شروع کرد به شکر خداوند وصفات او را گفتن . من هم تکرار می کردم . شکر خدای مهربان ـ شکر خدای بخشنده ـ شکر خدای صبور ـ شکر پدر آسمانی ـ شکر پادشاه زمین وآسمان ـ شکر خداوند قدوس . که کلمه قدوس را خیلی محکم بیان کرد.روزی دیگر نیمه های شب بود که چشمانم باز شد دیدم که سقف اتاق مثل دریا به رنگ زرد ونارنجی موج می زند واین آبها ، بالای سرم جمع می شوند. شوهرم را بیدار کردم وگفتم : این چیست بالای سرمون که داره موج میزنه همسرم نگاهی کرد وگفت هیچی بخواب شما خواب میبینی آن لحظه فهمیدم که روح القدس است که آنجا است .شکر خدای محبت که لطف ورحمت دایمی اش همیشه با ما است.شب بعد( 16 آبان 86 ) نیمه های شب شوهرم دستش را روی صورتم گذاشت درست در همان زمان صدایی گفت : انجیل به این درازی دیده بودی. گفتم : بله هزاره نو. گفت : نه این انجیل من است .( منظور شوهرم بود ) با لطف خدا شوهرم كه با سر سختی ایمان آورد ، هر روز در ایمان بیشتر رشد می كرد و روح خدا بیشتر از زبانش سخن می گفت.وشب سوم ( 17 آبان ) دوباره نیمه های شب نا خود آگاه چشمانم باز شد .دیدم یک یک نفر جلوی جا لباسی ایستاده اول فکرکردم که لباسها هستند که به شکل یک آدم جلوه میکنه چشمها یم را بستم وسریع از ذهنم گذشت که ریش داشت. چشمهایم را که باز کردم دیدم خداوندم عیسی ایستاده وخیلی آرام نگاهم می کند وبعد از چند ثانیه محو شد وجلوی درب اتاق نور شدیدی بود بلند شدم که ببینم این نور چیست ؟ صدایی گفت : الیشا با تو است. فهمیدی گفتم: بله فهمیدم وگفت : پس آرام باش وبخواب .هللویا برخداوند قدوس .از آن روز هر روز بیشتر با خواندن كلام خدا رشد می كنم و خداوند به من عطای نبوت هم داده است . جوری كه بارها خداوند مشكلات ایمانداران را به من نشان می دهد و وقتی كه از آنها در این مورد می پرسم همگی با تعجب می گویند كاملاً درست است و برایشان هر روز دعا می كنم. همچنین پسر 6 ساله ی من هم از آن شب كه روح القدس از زبانش سخن گفت به كلی عوض شد و حتی او هم دعای نبوتی می كند و زمانی برای كسی در دعاست نیازهای مطرح نشده ی آن شخص را خدا بر زبانش جاری می كند. امید آن دارم که هر سه بتوانیم فرزندانی خوب و خدمتگزاران خداوند پدر و خداوندم عیسی باشیم .وبرای جلال نام او قدم برداریم. آمین « فرزند خداوند حمیده »

انجیل یوحنا ۳:‏۱۶

زیرا خدا جهان‌ را اینقدر محبّت‌ نمود كه‌ پسر یگانه‌ خود را داد تا هر كه‌ بر او ایمان‌ آورد، هلاك‌ نگردد بلكه‌ حیات‌ جاودانی‌ یابد انجیل یوحنا ۳:‏۱۶

دعا به‌ هنگام‌ پريشاني‌

براي‌ سالار مغنيان‌ برذوات‌ اوتار برثماني‌.مزمور داود اي‌ خداوند ، مرا در غضب‌ خود توبيخ‌منما و مرا در خشم‌ خويش‌ تأديب‌ مكن‌! 2 اي‌ خداوند ، بر من‌ كرم‌ فرما زيرا كه‌ پژمرده‌ام‌! اي‌ خداوند ، مرا شفا ده‌ زيرا كه‌ استخوانهايم‌ مضطرب‌ است‌، 3 و جان‌ من‌ بشدت‌ پريشان‌ است‌. پس‌ تو اي‌ خداوند ، تا به‌ كي‌؟ 4 اي‌ خداوند ، رجوع‌ كن‌ و جانم‌ را خلاصي‌ ده‌! به‌ رحمت‌ خويش‌ مرا نجات‌ بخش‌! 5 زيرا كه‌ در موت‌ ذكر تو نمي‌باشد! در هاويه‌ كيست‌ كه‌ تو را حمد گويد؟6 از نالة‌ خـود وامانـده‌ام‌! تمامـي‌ شـب‌ تخت‌خواب‌ خـود را غرق‌ مي‌كنم‌، و بستـر خويش‌ را به‌ اشكها تـر مي‌سـازم‌! 7 چشـم‌ من‌ از غصه‌ كاهيـده‌ شـد و بسبـب‌ همـة‌ دشمنانـم‌ تـار گرديـد.8 اي‌ همة‌ بدكاران‌ از من‌ دور شويد، زيرا خداوند آواز گرية‌ مرا شنيده‌ است‌! 9 خداوند استغاثة‌ مرا شنيده‌ است‌. خداوند دعاي‌ مرا اجابت‌ خواهد نمود. 10 همة‌ دشمنانم‌ به‌ شدت‌ خجل‌ و پريشان‌ خواهند شد. روبرگردانيده‌، ناگهان‌ خجل‌ خواهند گرديد.

حملۀ یک اسلامگرای افراطی به منزل یک خانوادۀ مسیحی

یک اسلامگرای افراطی به کلبه ای یك خانواده مسیحی تیراندازی کرد
وتهدید کرد که اگر به اسلام ایمان نیاورند سرانجام وخیمی خواهند داشت.


سارگودا، پاکستان – روز جمعه ۲۲ آگوست، در روستایی در حومۀ شهر، با حملۀ یک ستیزه جوی اسلامگرای افراطی به منزل یک خانوادۀ مسیحی بحران در این منطقه تشدید گردید.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل ازBosNewsLife، یکی از ساکنان این روستا بنام "خلید محمود" که علناً گفته بود مسیحیان "کافر" و "جاسوس ایالات متحده" هستند،! به کلبه ای که "گلفام مسیح" با خانواده اش در آن زندگی میکردند تیراندازی کرد و با بی شرمی تفنگ خود را در هوا حرکت داد و چند تیر هوایی شلیک نمود. سپس لباس همسر "گلفام" را دریده فرزندانش را تهدید کرد که اگر به اسلام ایمان نیاورند سرانجام وخیمی خواهند داشت.
در گزارشی از سوی پلیس آمده ،این حادثه درحالی روی داد که ساعت ۵:۱۵ بعدازظهر بود و "گلفام "در محل کار خود و همسر و فرزندانش در منزل بسر میبردند.
همسر "گلفام" گفت: "من کاملاً دستپاچه شده بودن نمیدانستم چرا این مرد دیوانۀ مسلمان به خانۀ ما تیراندازی میکرد. ما توانستیم خود را با پنهان کردن پشت یک جعبۀ فلزی" از گلوله ها که به دیوارها، تخت خواب، قفسه ها، در و پنجره ها اصابت کرده اند حفظ کنیم. وی ادامه داد: "این ستیزگر، چند ساعت بعد دوباره بازگشت و درحالی که تیر هوایی شلیک میکرد با صدای بلند دشنامهای زشت میداد" و تهدید کرد که اگر از مسیحیت به اسلام بازنگردند عواقب تلخی را خواهند چشید.
فرهان مظهر، رئیس یک گروه حمایت از حقوق بشر، واقعۀ حمله به خانۀ "گلفام مسیح" آنرا "نشانه ای از درگیریها و خرابیهای بیشتر در جماعت مسیحی پاکستان" توصیف نمود.
این گروه حمایت حقوق بشری درنظر دارد تا بمنظور ایجاد "صلح و هماهنگی میان ادیان، در چندین منطقه نا آرام و افراطی و سنتی" نمایشهای خیابانی برگزار نماید

نگرانی از وضعیت "رامتین سودمند"،همچنان دربازداشت

علت دستگيری "رامتين سودمند" و اتهامات عليه او مشخص نيست اما بازداشت او در
ادامه بازداشت شماری ديگر از مسيحيان در ايران صورت می گيرد.

بــرادر مسیـحی مان "رامتین سودمند" فرزند زنده یاد ،شـهید كلیسـای ایـران "حسین سودمند " كه از سوی وزارت اطلاعات مشهد فراخوانده شده بود ، با گذشت ۱۲ روز از دستگيري وی و پيگيريهاي شديد خانواده هنوز هيچ اتهامي از سوي مقامات وزارت اطلاعات نسبت به ايشان اعلام نشده و ایشان همچنان بدون هيچ دليلي در بازداشت به سر مي برد.
به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان، از زمان دستگیری "رامتین" توسط نیروهای وزارت اطلاعات خانواده و همسر ایشان بارها به ساختمان مربوطه مراجعه كردند اما پاسخ دقیقی در خصوص علت دستگیری ایشان نداده اند ودر پی اصرار خانواده و پیگیری برادر ایشان، مامورین وزارت اطلاعات فقط به این موضوع اشاره كرده اند كه در حال انجام یكسری تحقیقات می باشند ! وآنها را تهدید كرده اند كه اگر بخواهید بیشتر از این سروصدا كنید پرونده و وضعیت "رامتین" بدتر خواهد شد و صلاح این است كه ساكت بمانید !
در پی این ماجرا و افزایش نگرانی خانواده از بازداشت رامتین هم اكنون وضع مادر ايشان به شدت نگران كننده است و با وجود اخطارهاي فراوان به مقامات مسئول و اعلام آمادگي جهت پرداخت هر گونه وثيقه در قبال آزادي ايشان، هيچ گونه پاسخي از سوی مقامات وزارت اطلاعات داده نشده است .
همسر "رامتین" كه نیز به شدت نگران سلامت وی می باشد و تا این لحظه كه حتی نتوانسته ملاقاتی با همسرش داشته باشد در صدد است تا با گرفتن وكیل، به لحاظ قانونی این پرونده را دنبال كنند.
شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان از تمامی رسانه ها و خبرگزاریها و سازمانهای مدافع حقوق بشر درخواست دارد تا با انتشار اخبار و اطلاع رسانی از وضعیت هموطن مسیحی مان "رامتین سودمند" وی و خانواده ایشان را و به خصوص دو فرزند خردسالش را در این وضعیت بحرانی یاری دهند ،
يك هفته، قبل از دستگيري رامتين سودمند نوجوان مسيحي ديگري نيز با نام "ايمان رشيدي" توسط وزارت اطلاعات مشهد دستگير شده بود كه تا كنون هيچ اطلاعي از ايشان نیزدر دست نيست.
يادآور مي شويم كه پدر "رامتین سودمند" زنده یاد "كشيش حسين سودمند" تنها فردي است كه رسماً از سوی مقامات قضایی حکومت جمهوری اسلامی ایران به ‌خاطر عدم انکار ایمان مسیحی‌ خود محكوم و درسوم دسامبر سال ۱۹۹۰ مظلومانه درزندان مشهد اعدام گردید.

دستگیری ۹۰ مسیحی توسط مقامات

خانوادۀ مقتول وقتی "صلیبی" چوبی بر مزار وی قرار دادند،
مقامات دهکده ایشان را به جرم "انجام آداب مذهبی دشمن کشور" متهم کردند

به گزارش شبكه خبرمسیحیان فارسی زبان به نقل از (Compass) ، مقامات لائوس دست کم ۹۰ مسیحی را در ۳ ایالت در هفته های گذشته دستگیر نمودند.
بعلاوه، یک شبان و دو عضو کلیسای خانگی در روستای بوکهام، واقع در استان "ساواناکهت"، توسط ماموران دستگیر شدند.
این خبرگزاری همچنان طی گزارشی خبر از دستگیری ۸۰ مسیحی در دهکدۀ "کاتین"را دادد. این درحالی است که قبل از آن، اهالی این دهکده یک فرد مسیحی را با نام "پیو" را گرفتند و آنقدر شراب برنج در حلق او ریختند تا از خفگی جان داد.
وقتی خانوادۀ مقتول در روز خاکسپاری "صلیبی" چوبی بر مزار وی قرار دادند، مقامات دهکده ایشان را به جرم "انجام آداب مذهبی دشمن کشور" متهم کردند و یک بوفالو و یک خوک بعنوان جریمه از ایشان گرفتند.
به گزارش سازمان نظارت بر حقوق بشر، مقامات، تعداد ۱۷ خانوادۀ مسیحی از ۲۰ خانوادۀ موجود در دهکده را که شامل ۸۰ مرد و زن و کودک میشد در یک مدرسه حبس کرده، به مدت سه روز به ایشان غذا ندادند و تحت فشار، بزرگان آنها را وادار کردند تا سندی را مبنی بر ترک ایمانشان امضاء نمایند.
كشور لائوس ابتدا بخشي از شبه جزيزه هند و چين (ويتنام ِ كامبوج ِ لائوس) محسوب ميشد ومذهب عمده ساكنين كشور، بودايي است .